1. ای خداوند، گوش فرا ده و اجابتم فرما،زیرا که ستمدیده و نیازمندم!
6. خداوندا، به دعایم گوش فرا ده؛فریاد التماسم را بشنو!
5. در میان مردگان رها گشتهام،همچون کشتگانی که در گور آرمیدهاند؛که دیگر به یادشان نمیآوریو از دست تو بریده شدهاند.
10. آیا شگفتیهای خود را به مردگان مینمایانی؟آیا رَفتگان برمیخیزند تا تو را بستایند؟ سِلاه
13. اما من نزد تو ای خداوند، فریاد کمک برمیآورم؛بامدادان دعای خود را به پیشگاهت تقدیم میکنم.
19. زمانی در عالم رؤیا سخن گفتی،و به سرسپردگان خویش چنین فرمودی:«دلاوری را یاری رساندهام،و برگزیدهای از قوم را سرافراز ساختهام.
41. رهگذران جملگی او را چپاول میکنند،و مایۀ ریشخند همسایگان گردیده است.
2. بامدادان محبت تو را اعلام کردن،و شامگاهان وفاداری تو را،
9. آیا آن که گوش را غرس کرد، نمیشنود؟و آن که چشم را سرشت، نمیبیند؟
18. آنگاه که گفتم: «پای من میلغزد»،محبت تو ای خداوند، تکیهگاهم شد.
6. فرّ و شکوه به حضور وی استو توانایی و زیبایی در قُدس وی.
10. به سبب خشم و غضب تو،زیرا مرا بلند کردی و سپس به زیر افکندی!
18. و آنان که عهد او را حفظ میکنندو به جا آوردن احکامش را یاد میدارند.
8. عهد خود را تا ابد یاد میدارد،کلامی را که امر فرموده است، تا هزاران پشت؛
4. خداوندا، چون بر قوم خود نظر لطف افکنی، مرا به یاد آور،و با نجات خود به یاریام بیا؛
11. آبها مخالفان ایشان را پوشانید،که یکی از آنها نیز باقی نماند.
17. پس زمین دهان گشود و داتان را فرو برد،و جماعتِ اَبیرام را پوشانید.
20. کلام خود را فرستاد و شفایشان داد،و ایشان را از نابودی خلاصی بخشید.
26. به آسمانها بالا رفتندو به ژرفاها فرود آمدند،و در این مَهلکه، جانی در ایشان نماند.
4. در جواب دوستی، مدعی من میگردند،در حالی که من برایشان دعا میکنم.
7. چون محاکمهاش میکنند، مجرم بیرون آید،و دعایش گناه محسوب گردد.
4. در تاریکی، نور برای صالحان طلوع میکند،برای شخص فیاض و رحیم و پارسا.
8. دل او پایدار استو نخواهد ترسید،تا آن هنگام که پیروزمندانه بر خصمانش بنگرد.
2. چرا قومها بگویند:«خدای آنان کجاست؟»
6. گوش دارند، اما نمیشنوند!بینی، اما نمیبویند!
8. زیرا که تو جان مرا از مرگ رهانیدی،و چشمانم را از اشک،و پاهایم را از لغزش،
15. مرگ سرسپردگان خداونددر نظر او گرانبها است.
7. ای جان من به استراحت خود برگرد،زیرا خداوند بر تو احسان کرده است.
10. همۀ قومها مرا احاطهکردند،اما به نام خداوند ایشان را قطع کردم.
23. این را خداوند کرده،و در نظر ما شگفت مینماید!
5. کاش که راههای من مستحکم شوددر نگاه داشتن فرایض تو.
11. کلام تو را در دل خود ذخیره کردهام،تا به تو گناه نورزم!
15. در احکام تو تأمل میکنم،و راههایت را در نظر خود میدارم.
31. خداوندا، به شهادات تو میچسبم؛مگذار سرافکنده شوم.
39. ننگی را که از آن در هراسم از من دورکن،زیرا قوانین تو نیکوست.
86. فرمانهای تو جملگی قابل اعتماد است؛به ناحق آزارم میدهند؛ یاریام فرما!
117. از من حمایت کن تا نجات یابم،و فرایض تو را همواره مد نظر بدارم.
139. غیرتم مرا میسوزاند،زیرا که دشمنانم کلام تو را فراموش میکنند.
143. تنگی و فشار مرا درگرفته،اما فرمانهای تو لذت من است.
157. آزاردهندگان و دشمنان من بیشمارند،اما از شهادات تو روی برنمیگردانم.
2. بلکه جان خویش را آرام و خاموش ساختهام،همچون کودک شیر خورده نزد مادر خود.آری، جان من در اندرونم همچون کودک شیر خورده است.
16. دیدگانت کالبد شکل ناگرفتۀ مرا میدید.همۀ روزهایی که برایم رقم زده شددر کتاب تو ثبت گردید،پیش از آنکه هیچیک هنوز پدید آمده باشد.
7. جان مرا از زندان به در آور،تا نام تو را سپاس گویم.پارسایان دور مرا خواهند گرفت،زیرا که تو بر من احسان خواهی کرد.
3. دشمن بر جان من آزار روا داشته،و حیات مرا بر زمین کوبیده است.او مرا در تاریکی ساکن گردانیده است،همچون کسانی که دیرزمانی مرده باشند!
5. روزگاران کهن را به یاد میآورم؛در همۀ کردههای تو تأمل میکنم،و به کارهای دست تو میاندیشم.
12. شاهانِ لشکرها فرار کرده، میگریزند؛زن خانهدار، غنیمت را تقسیم میکند.
22. خداوندگار فرموده است: «آنان را از باشان خواهم آورد؛آنان را از ژرفای دریا باز خواهم آورد،
2. در لجنزارِ ژرف فرو رفتهام،جایی که نتوان ایستاد.به آبهای ژرف درآمدهامو سیلابها مرا در خود گرفتهاند.
6. ای خداوندگار، خداوندِ لشکرها،آنان که بر تو امید بستهاند به سبب من شرمنده نشوند.ای خدای اسرائیل،جویندگان تو به سبب من رسوا نگردند.
12. موضوع گفتگوی دروازهنشینانمو ترانۀ میگساران گشتهام.
8. در چشم برادرانم بیگانه گشتهامو در نظر پسران مادرم، اجنبی مینمایم؛
29. و اما من، ستمدیده و دردمندم؛نجات تو، خدایا، مرا محافظت کند.
33. خداوند نیازمندان را اجابت میفرماید،و قوم اسیر خویش را حقیر نمیشمارد.
4. اما آنان که تو را میجویند،همه در تو شادی کنند و به وجد آیند؛آنان که نجات تو را دوست میدارندهمواره بگویند:«خدا بزرگ است!»
8. دهان من از ستایش تو آکنده است،و از وصف کبریایی تو، تمامی روز.
14. و اما من، پیوسته امیدوار خواهم بود،و تو را هر چه بیشتر خواهم ستود.
16. با اعمال پرقدرت خداوندگارْ یهوه خواهم آمدو عدالتِ تو را و بس اعلام خواهم کرد!
4. خداوند را جُستم، و مرا اجابت کرد؛او مرا از همۀ ترسهایم رهانید.
8. بچشید و ببینید که خداوند نیکوست؛خوشا به حال آن که در او پناه گیرد.
18. خداوند نزدیک شکستهدلان استو کوفته شدگانِ در روح را نجات میبخشد.
3. نیزه را به در آرو راه بر تعقیبکنندگانم ببند.به جان من بگو:«نجات تو مَنَم.»
6. راهشان تاریک و لغزنده شود،و فرشتۀ خداوند تعقیبشان کند.
11. شاهدانِ ستمکیش برمیخیزند،و دربارۀ آنچه از آن بیخبرم، بازخواستم میکنند.
16. همچون افراد نَجِسی که برای نان مسخرگی میکنند،بر من دندانها به هم فشردند.
21. دهان بر من میگشایند و میگویند: «هَه هَه!به چشمان خود دیدیم.»
27. آنان که اعادۀ حق مرا خواهانندفریاد شادی برآورند و شادمان گردند؛همواره بگویند: «چه بزرگ است خداوند،که از سلامتی بندهاش لذت میبرد.»
10. محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخشو عدالتت را برای راستدلان.
3. بر خداوند توکل نما و نیکویی کن؛در زمین ساکن باش و امانت را بپرور!
15. اما شمشیرهای آنها به قلب خودشان فرو خواهد رفت،و کمانهایشان خواهد شکست.
30. دهان پارسا حکمت را بیان میکند،و زبانش به عدالت سخن میگوید.
6. به قربانی و هدیه رغبت نداشتی،اما گوشهای مرا گشودی؛قربانی تمامسوز و قربانیگناه را مطالبه نکردی.
9. در جماعت بزرگ به عدالت نجاتبخش تو بشارت دادهام؛من لبان خویش بازنداشتهام، چنانکه تو میدانی ای خداوند.
14. آنان که قصد گرفتن جان من دارند،جملگی سرافکنده و شرمسار گردند؛آنان که تیرهروزی مرا آرزومندندواپس روند و رسوا شوند.
3. خداوند او را در بستر بیماری قوّت خواهد بخشیدو او را از بیماریاش شفای کامل خواهد داد.
5. دشمنانم بدخواهانه دربارۀ من میگویند:«کی میمیرد و نامش محو میشود؟»
11. از این میدانم که به من رغبت داری،که دشمنم بر من فریاد پیروزی سر نخواهد داد.
10. طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده،چراکه تمامی روز مرا گوید:«خدای تو کجاست؟»
22. اما ما همۀ روز، بهخاطر تو به کام مرگ میرویم،و همچون گوسفندانِ کُشتاری شمرده میشویم.
17. این همه بر ما رخ نمود،با اینکه تو را فراموش نکرده بودیمو در عهدت خیانت نورزیده بودیم.
4. در شوکت خویش پیروزمندانه پیش بران،به پاس راستی، فروتنی و پارسایی؛دست راستت تو را اعمال مَهیب بیاموزد.
7. تو پارسایی را دوست میداری و شرارت را دشمن؛از این رو خدا، خدای تو، تو را بیش از همقطارانتبه روغن شادمانی مسح کرده است.
6. قومها میشورند و حکومتها سرنگون میشوند؛او آواز خود را میدهد و زمین میگدازد!
9. گوسالهای از خانۀ تو نمیگیرمو نه بزی از آغلت،
21. این کارها را کردی و من خاموشی گزیدم؛پس پنداشتی که من نیز چون توام.اما حال تو را توبیخ خواهم کردو تقصیراتت را در برابر دیدگانت خواهم گسترد.
4. به تو، آری تنها به تو، گناه ورزیدهام،و آنچه را که در نظرت بد است به عمل آوردهام.از این رو چون سخن میگویی، بر حقی،و چون داوری میکنی، بیعیبی!
3. زیرا من از نافرمانیهای خویش آگاهم،و گناهم همیشه در نظر من است.
7. با زوفا پاکم کن که طاهر خواهم شد،شستشویم کن که از برف سفیدتر خواهم شد.
13. آنگاه راههای تو را به عاصیان خواهم آموخت،و گناهکاران نزد تو باز خواهند گشت.
5. همۀ روز سخنان مرا تحریف میکنند،و همۀ تدبیرهایشان برای آزار من است.
9. پس آنگاه که یاری بخواهم،دشمنانم واپس خواهند نشست.این را نیک میدانم که خدا با من است.
2. نزد خدای متعال فریاد برمیآورم،نزد خدایی که مقصودش را برای من به انجام میرساند.
3. بنگر که چگونه در کمین جانم نشستهاند!زورمندان بر ضد من گرد آمدهاند؛بیآنکه نافرمانی و گناهی از من سر زده باشد، خداوندا.
7. بنگر که چگونه عربده میکشندو بر لبهایشان شمشیرهاست،زیرا میگویند: «کیست که بشنود؟»
12. به سبب گناهان دهانشانو سخنان لبانشان،در غرور خویش گرفتار آیند!به سبب نفرینها و دروغهایی که میگویند،
3. که «بیایید بندهایشان بگسلیمو زنجیرهایشان از خود بیفکنیم.»
4. خداوند را به فریاد بلند میخواندمو او از کوه مقدسش اجابتم فرمود. سِلاه
2. تا چند، ای آدمیزادگان، عزّت من ذلّت خواهد بود؟تا چند بطالت را دوست داشته در پی دروغ خواهید رفت؟ سِلاه
11. اما آنان که به تو پناه میآورند جملگی شادمان شوندو جاودانه بانگ شادی برآورند.زیر سایۀ خود محفوظشان بدارتا دوستداران نام تو در تو وجد کنند.
8. ای همۀ بدکاران از من دور شوید،زیرا خداوند صدای گریۀ مرا شنیده است.
2. در تو شادی و وجد خواهم نمود،نام تو را، ای متعال، خواهم سرایید.
8. او خود بر جهان به عدل حکم میراند؛و بر قومها به انصاف داوری میکند.
18. زیرا نیازمندان همیشه فراموش نخواهند شد،و امید ستمدیدگان تا ابد بر باد نخواهد بود.
4. مبادا دشمنم گوید: «بر او چیره شدم»،و خصمانم از تزلزلم شادمان شوند.
8. خداوند را همواره پیش روی خود میدارم.چون بر دست راست من است،جنبش نخواهم خورد.
الگوی منسب بودن.شما مثال در یک خانواده هستید.الگوی شما کیست؟ الگوی شما در دین زیر یک شریعت نمودار رفتار سکنات اخلاق.شخص میتواند الگویی باشد خوب یا بر عکس.همچین که شخص چون بیند شخص معتقد و خوانا و رفتار بر ان نصیحت بر آن از رفتار غیر انچه میگوید تنش بلرزد از بردن نام آن دین حتی.خب دو نفر کنار هم قرار دادن.یک نفر دیگر هم همان دین اما در یک مثال خانواده زیر یک سقف.رفتارش و اخلاقش نمونه.پس یا شخص یدک کشی کند و کل در بازتاب نصیحت بعد صدر درجه بر عکس.خب تفکر میگه داره از چی فرمان میبره بعد چرا جور دیگه ایه.برکت اگر شد خوبست.لعنت بد هست.شخص یک سره لعنت گو چه میشود الگوی نامناسب.محقق ادیان تا وقتی که یک نفر یک حرفی بزند میفهمد شخص داره چکار میکنه.بدون چالش کشیدن حتی.رفتار نمونه.الگوی مناسب بودن.حالا اونیکه محقق تخصصی ادیان باشه ریز و بم میدونه.کتب کامله.خوانده باشه.پیشوای یک دین الگوی یک دینه.و بعد افراد رتبات عالیه یک دین.نفر دوم و به بعد...میگویند ما که نمیتوانیم آنها باشیم.چقدر دینش را شخص مطالعه کرده .تخصصی آن باز جای خود.چقدر حکایت امری میتواند صحت سندی داشته باشد. برسی صحت سند حکایتی یا نقل شده ها.گاهی در یک دین شیطنتی میشه که نسل اندر نسل بعد رو تحت تاثیر میزاره.شیطنت حتی تحریف در حکایتی.نقل قولی.گاهی یک کلمه جا بجا شدن.گاهی یک خط.افراد متعصب دینی که افراد خطرناکی هم در میایند هست در قاتلان.افراد متعصب که پایبند به ریز ترین مسائل آن دین بودند.جای تفکر و تعقل صحیح تعصب شدید داشتند.شما طیف رسولان مسیحیت رو نظر بگیرید از سنت جان رسول تا سنت سیمون رسول.حالا یوحنا و پطرس سیمون -جان انجیلی.-تا متی.انتخاب ها از افرادی که تبدیل شدند.سنت جان از تند بودن رعد گونه به رسول محبت.سنت سیمون از شجاعت و ترس از انکار به تصلیب وارونه.از متی در کسب مال زور تا رسول انجیلی متی.از نتانائیل در بدبینی به ناصری ها تا اعتماد به عیسی ناصری.که ایا از آنجا خوب کسی یا امر خوبی در میاید.نتانائیل حالت اشرافی از منظر خانواده.تا برتولما که شکاک در رستاخیز و واکاوی زخم ها.تا هندو جان دادن در راه اعتقادش.از شمعون قانوی در تعصب فرقه ای از یهودی های متعصب تا تغییر.از حتی شمعون قیروانی که حمل صلیب را کمک کرد از مسیری به اجبار تا تحت تاثیر قرار گرفتن فهمید دارند بی گناه میبرند شخص عیسی رو.چون مجرم شناختن فرد رفتار.تا اینکه از خطاکاران محسوب شدن.سر اختلاف تصلیب در اسلام که گفته میشود مشتبه شد.حالا گفته میشه حالت ناسوتی لاهوتی عیسی.در تفسیری.تا پنداشتند تصلیب شد.یعنی شخصی رو تصلیب کنند.بعد بپندارند که آیا عیسی بود.یا شخصی دیگر.مشتبه دو شکی یا فکر کردند کشتند.حال انکه در قرآن گفته میشه نه او را تصلیب کردند نه به دار اویختند بلکه او را خدا به سوی خود بالا کشید.خب در مسیحیت در چهار انجیل متی.یوحنا.لوقا.مرقس.گفته شده عیسی تصلیب شده.مشتبه شد در اسلام گفته شده.در قرآن.اما پایه مسیحیت بر پایه تصلیب عیسی هست زیرا گناهان را برداشت .و امر تصلیب عیسی همانقدر مهمه که واقعه عاشورا در اسلام.در مقابل دو قدرت با هم و فریسیان و صدوقیان.و شکست ابلیس را که با تصلیب عیسی شکست خورد.این از جهت گناهان برداشتن گفته میشه.در اسلام واقعه عاشورا در مقابل متعصبین درجه یک ایستادگی .در مسیحیت فریسیان و صدوقیان.صدوقیان منکر قیامت و روح اینها فریسیان متعصب قشری در نکات ریز دینی.یهود انجام ریز ترین کارها با وسواس خاص.پس مسیحیان طبق کتب خود میخوانند و عیسی مسیح را مصلوب در چهار انجیل و حتی رساله ها .حال انکه جمعیتی از مسیحیان که اصلان قرآن را نخواندند.جمعیتی که از پیش زمینه اسلامی آمدند که آنها مسائلی از ایمان آوردن به شهادت ایمانی دادن.به مسیحیت.حال نظریات درباره ی اینکه اصلان تمام و کمال گفته میشود در اسلام حتی یک کلمه هم قرآن تحریف نشده. و باز اناجیل که زمینه تاریخی آن و مسائل اینکه اناجیل تایید شدند.حال چالش ها که نمیدانم گفته شود مسیحیت عیسی اصلان ربی بود بله بود و مسیحیت را آورد.ربی خاخام گفتن.در زیر شریعت دنیا امد.اصلان مجدلیه ربونی معلم میگوید.تا در کنیسه تورات باز کرد.که گفته شود عیسی و مسیحیت که شد مسیحیت همان یهودیت اصلاح شده و حتما مسیح از اینکه یک ربی با غیرت بوده و موسی رو خیلی دوست میداشته اومده تا تورات رو و یهودیت رو و چهره نموداری خوبی از یهودیت و اینکه موسی شخصیت رئوف القلبی بوده و تحریفات یهودیت رو اصلاح کنه.و فریسیان رو چالش بکشه.و یهودیت مسیحیت رو درست کردند.نمیدونم اسلام همان یهودیت هست.مسئله تصلیب رو خواستن بپوشونن یهود.تا نقاشی های کهن از پیامبرو نحوه شمایل.مو.یا چقدر موسی در قرآن آمده.و عیسی رو فقط یکجا یک بنده معرفی میکنه.که به او خداوند لطف کرده برگزیده حالا تا کلمه ای که به مریم القا شد.نگاه کنید .مسیحیت کاملان داره یک پدر معرفی میکنه.حال یهودیت یهوه.اگر مسیحیانی که میگویند پیلاطس نوشتاری نوشت دید اه این میشود یهوه .اگر یهوه همان پدر هست مسیح رو پدر بدانند.که اینجا مسئله چه میشود؟ در حالی که عیسی از پدر که بزرگتر از او هست میگوید.برابر شدن میشود پدر و من یکی هستیم.صورت نادیده خدا.یعنی درسته روح خداوند بر عیسی که میشود در معادل اسلامی عیسی روح الله گفته میشه.و اگر عیسی غیر اینو بگه چه گفته.یعنی عیسی خدا بود و روح القدس خدا و پدر خدا.بنام پدر و پسر و روح القدس.رکن یک دو و سه.حال آنکه پدر بزرگتر هست.چه چیزی سه رو برابر میکنه.که روح خدا رو تفکیک کنیم با روح القدس.همون حالت لاهوتی در ناسوتی عیسی قرار گرفته.کلمه جسم شد.الهیاتی مسیحیت.کلمه جسم شد.از ازل بوده.اول و آخر یعنی در حالت ناسوتی انسان شد.حالت لاهوتی غیر شباهت انسانی هست دیگر.چون باید شبیه انسانها میشد.والا غیر معمول میشد و گفته میشد این که شبیه ما نیست.همون شبیه ما نیست بعد لاهوتی پدر که گفته میشود در پسر هست و روح القدس در یک زنجیره.چون امری جدا شود همه اون حالت لاهوتی رو نگاه نمیدارد چون واسطه میشود در آفرینش.در انجیل یوحنا هست.بواسطه او .پس باز هم پدر بزرگتر هست دیگر.اما کجا عیسی گفت من خود پدر هستم.یا من خود روح القدس هستم.یا اینکه گفته میشود در قرآن مریم را و عیسی را خدا ندانید.میدانید این مسئله چیست؟ اینها مربوط به زمینه آفرینش ایزدان هست.خیلی کهن هست.منتها زمینه افسانه میخوانند اما چون مسئله زمینی رو میخواهند بجویند افسانه میشود.چون مسئله ایزدان رو در آفرینش نگاه غیر ماده نظر گرفت و در ماده در اینکه مثال حورص ایزدیبود در مصریان که گفتند ایزدانی را شکست داد.و قدرت آن ایزدان را در خود گرفت.و قوی قویتر شد.حال آنکه آیا حورص هیچ وقت به جنگ نو رفت.آشفتگی ازلی.یا در بودائیان دارما همون حالت آشفتگی ازلی.حال در مسیحیت این عشق عیسی که گفته میشه پدر را چقدر عاشقانه جلال و امورات آن.حال انکه اگر انها ایزدان بودند چگونه حورص مثال توانسته آنها را شکست دهد.جز اینکه ایزدان واسطه در آفرینش در چه امری بودند.و چه میخواستند بکنند.آیا بعد قوت گرفتن توطئه ای برای زمین بوده.یا نتوانستند نو را شکست دهند چون به ذهنشان خطور نمیکرده ازلی رو بجنگند با حورص مثال جنگیدند.و شکست داده یک چشم از دست داد.خدای خورشیدی که قوت گرفت زور آور شد و در یونان معادل دارد.حال انکه عینا در تصلیب عیسی از دست دادن یک چشم در شکنجه رومیان.حال انکه رومیان آیا با آن فرهنگ آشنا نبودند.اینکه در قرآن گفته میشه نتوانستند تصلیب کنند مشتبه شده.باز در فرهنگ مسیحیت جور دیگر یعنی جایی بنده گفته میشه فقط بنده ای بود جایی کلمه ای که القا شد به مریم.اما در فرهنگ مسیحیت این تصلیب شکست ابلیس هست که با کلمات عیسی و برداشتن گناه تعبیر میشود.حال آنکه در بوداییان این نو یا همان آشفتگی ازلی دارما را شخصی که با تفکر همه چیز رو کنترل میکنه. و در بالای سرش چرخ های چرخنده هست که بسیار طویل به سمت بالا یانو با یک دست سکان رو گرفته.یعنی لنگر زمین و آسمان را.خود ساخته میدانند دارما را.و نو را بدون پدر.این که در فرهنگ ایزدان حورص یا هر ایزدی بعد نو دارای پدر و مادر هست.فرهنگ کهن ایزدان.اصلان در بوداییان اعتقاد به تولد پشت تولد تا خلاصی نامیرایی شدن هست.اگه بودا به روشنایی رسیده دیگه چگونه بودا باز ظهور کنه در بعد انسانی.چون نامیرا شده از تن خلاص.جسم خلاص.یا تولد دوباره در مسیحیت تولد معنوی یا کرت در یهودیت که برای یوسف نبی هم کرت هست.حال تا تولد رحم در مسیحیت انجیل که معلم یهودی میپرسد از عیسی پیر شده باشیم باز به رحم بر میگردیم میگوید بله. و حال در اسلام جز مرگ اول نمیچشید.مرگی را.تا رجعت. باز گشت از هر گروهی.در زمانی.که حالا تفاسیر و توضیحات میدهند درباره عزیز و الاغش که صد سال بعد زنده شد استخوان های الاغ را دید.تا از هر امت یا گروهی عده ای.رجعت. و کرت در یهودیت.پس درباره هر زمینه ای در هر دینی توضیحات مفسرین و کتاب تفاسیرو دفاعیات دینی.و اینها کار میشود.و موعظه میشود.هر دینی افراد موعظه گر در حال نسخه های قدیمی و کهن تا تفاسیرو علت ها.و گفتن ها.و یافتن حقیقت دین را کار میکنند.حال آنکه مریم مجدلیه ربونی گفته عیسی را منظور تعالیم او در زمینه مسیحیت باشد یا عیسی ربی بوده.منظورن چه نوع تعالیمی خب باید تعالیم مثال ها را خواند در انجیل.یا نوع نقاشی های کهن مو یا پیروی شخص از کدام بوده.قبل.یا چه میزانی بوده.یا اصلان آن ظاهر موی بافته نیست دور در کناره.اما نقاشی کهن از عیسی نیست که مو را مثل یهودی ها ببافد.حالا تا جایی که من یافتم.یا نوع مویی که از کهن ترین نقاشی پیامبر اسلام هست.حالت بافته نیست.اما اینکه گویند اسلام همان یهودیت.یا مسیحیت همان یهودیت.تعالیم مقایسه نوع تعالیم.والا بوداییان هم همان وسایل یهودیت از نظر منظر دمیدن در بوق کرنایی دارند.قدیمی کهن هست دیگر بوداییان.حالا شمع گرفتن.و نمیدونم مسائلی در ادیان شباهت ها.در مراسماتی.