الگوی منسب بودن.شما مثال در یک خانواده هستید.الگوی شما کیست؟ الگوی شما در دین زیر یک شریعت نمودار رفتار سکنات اخلاق.شخص میتواند الگویی باشد خوب یا بر عکس.همچین که شخص چون بیند شخص معتقد و خوانا و رفتار بر ان نصیحت بر آن از رفتار غیر انچه میگوید تنش بلرزد از بردن نام آن دین حتی.خب دو نفر کنار هم قرار دادن.یک نفر دیگر هم همان دین اما در یک مثال خانواده زیر یک سقف.رفتارش و اخلاقش نمونه.پس یا شخص یدک کشی کند و کل در بازتاب نصیحت بعد صدر درجه بر عکس.خب تفکر میگه داره از چی فرمان میبره بعد چرا جور دیگه ایه.برکت اگر شد خوبست.لعنت بد هست.شخص یک سره لعنت گو چه میشود الگوی نامناسب.محقق ادیان تا وقتی که یک نفر یک حرفی بزند میفهمد شخص داره چکار میکنه.بدون چالش کشیدن حتی.رفتار نمونه.الگوی مناسب بودن.حالا اونیکه محقق تخصصی ادیان باشه ریز و بم میدونه.کتب کامله.خوانده باشه.پیشوای یک دین الگوی یک دینه.و بعد افراد رتبات عالیه یک دین.نفر دوم و به بعد...میگویند ما که نمیتوانیم آنها باشیم.چقدر دینش را شخص مطالعه کرده .تخصصی آن باز جای خود.چقدر حکایت امری میتواند صحت سندی داشته باشد. برسی صحت سند حکایتی یا نقل شده ها.گاهی در یک دین شیطنتی میشه که نسل اندر نسل بعد رو تحت تاثیر میزاره.شیطنت حتی تحریف در حکایتی.نقل قولی.گاهی یک کلمه جا بجا شدن.گاهی یک خط.افراد متعصب دینی که افراد خطرناکی هم در میایند هست در قاتلان.افراد متعصب که پایبند به ریز ترین مسائل آن دین بودند.جای تفکر و تعقل صحیح تعصب شدید داشتند.شما طیف رسولان مسیحیت رو نظر بگیرید از سنت جان رسول تا سنت سیمون رسول.حالا یوحنا و پطرس سیمون -جان انجیلی.-تا متی.انتخاب ها از افرادی که تبدیل شدند.سنت جان از تند بودن رعد گونه به رسول محبت.سنت سیمون از شجاعت و ترس از انکار به تصلیب وارونه.از متی در کسب مال زور تا رسول انجیلی متی.از نتانائیل در بدبینی به ناصری ها تا اعتماد به عیسی ناصری.که ایا از آنجا خوب کسی یا امر خوبی در میاید.نتانائیل حالت اشرافی از منظر خانواده.تا برتولما که شکاک در رستاخیز و واکاوی زخم ها.تا هندو جان دادن در راه اعتقادش.از شمعون قانوی در تعصب فرقه ای از یهودی های متعصب تا تغییر.از حتی شمعون قیروانی که حمل صلیب را کمک کرد از مسیری به اجبار تا تحت تاثیر قرار گرفتن فهمید دارند بی گناه میبرند شخص عیسی رو.چون مجرم شناختن فرد رفتار.تا اینکه از خطاکاران محسوب شدن.سر اختلاف تصلیب در اسلام که گفته میشود مشتبه شد.حالا گفته میشه حالت ناسوتی لاهوتی عیسی.در تفسیری.تا پنداشتند تصلیب شد.یعنی شخصی رو تصلیب کنند.بعد بپندارند که آیا عیسی بود.یا شخصی دیگر.مشتبه دو شکی یا فکر کردند کشتند.حال انکه در قرآن گفته میشه نه او را تصلیب کردند نه به دار اویختند بلکه او را خدا به سوی خود بالا کشید.خب در مسیحیت در چهار انجیل متی.یوحنا.لوقا.مرقس.گفته شده عیسی تصلیب شده.مشتبه شد در اسلام گفته شده.در قرآن.اما پایه مسیحیت بر پایه تصلیب عیسی هست زیرا گناهان را برداشت .و امر تصلیب عیسی همانقدر مهمه که واقعه عاشورا در اسلام.در مقابل دو قدرت با هم و فریسیان و صدوقیان.و شکست ابلیس را که با تصلیب عیسی شکست خورد.این از جهت گناهان برداشتن گفته میشه.در اسلام واقعه عاشورا در مقابل متعصبین درجه یک ایستادگی .در مسیحیت فریسیان و صدوقیان.صدوقیان منکر قیامت و روح اینها فریسیان متعصب قشری در نکات ریز دینی.یهود انجام ریز ترین کارها با وسواس خاص.پس مسیحیان طبق کتب خود میخوانند و عیسی مسیح را مصلوب در چهار انجیل و حتی رساله ها .حال انکه جمعیتی از مسیحیان که اصلان قرآن را نخواندند.جمعیتی که از پیش زمینه اسلامی آمدند که آنها مسائلی از ایمان آوردن به شهادت ایمانی دادن.به مسیحیت.حال نظریات درباره ی اینکه اصلان تمام و کمال گفته میشود در اسلام حتی یک کلمه هم قرآن تحریف نشده. و باز اناجیل که زمینه تاریخی آن و مسائل اینکه اناجیل تایید شدند.حال چالش ها که نمیدانم گفته شود مسیحیت عیسی اصلان ربی بود بله بود و مسیحیت را آورد.ربی خاخام گفتن.در زیر شریعت دنیا امد.اصلان مجدلیه ربونی معلم میگوید.تا در کنیسه تورات باز کرد.که گفته شود عیسی و مسیحیت که شد مسیحیت همان یهودیت اصلاح شده و حتما مسیح از اینکه یک ربی با غیرت بوده و موسی رو خیلی دوست میداشته اومده تا تورات رو و یهودیت رو و چهره نموداری خوبی از یهودیت و اینکه موسی شخصیت رئوف القلبی بوده و تحریفات یهودیت رو اصلاح کنه.و فریسیان رو چالش بکشه.و یهودیت مسیحیت رو درست کردند.نمیدونم اسلام همان یهودیت هست.مسئله تصلیب رو خواستن بپوشونن یهود.تا نقاشی های کهن از پیامبرو نحوه شمایل.مو.یا چقدر موسی در قرآن آمده.و عیسی رو فقط یکجا یک بنده معرفی میکنه.که به او خداوند لطف کرده برگزیده حالا تا کلمه ای که به مریم القا شد.نگاه کنید .مسیحیت کاملان داره یک پدر معرفی میکنه.حال یهودیت یهوه.اگر مسیحیانی که میگویند پیلاطس نوشتاری نوشت دید اه این میشود یهوه .اگر یهوه همان پدر هست مسیح رو پدر بدانند.که اینجا مسئله چه میشود؟ در حالی که عیسی از پدر که بزرگتر از او هست میگوید.برابر شدن میشود پدر و من یکی هستیم.صورت نادیده خدا.یعنی درسته روح خداوند بر عیسی که میشود در معادل اسلامی عیسی روح الله گفته میشه.و اگر عیسی غیر اینو بگه چه گفته.یعنی عیسی خدا بود و روح القدس خدا و پدر خدا.بنام پدر و پسر و روح القدس.رکن یک دو و سه.حال آنکه پدر بزرگتر هست.چه چیزی سه رو برابر میکنه.که روح خدا رو تفکیک کنیم با روح القدس.همون حالت لاهوتی در ناسوتی عیسی قرار گرفته.کلمه جسم شد.الهیاتی مسیحیت.کلمه جسم شد.از ازل بوده.اول و آخر یعنی در حالت ناسوتی انسان شد.حالت لاهوتی غیر شباهت انسانی هست دیگر.چون باید شبیه انسانها میشد.والا غیر معمول میشد و گفته میشد این که شبیه ما نیست.همون شبیه ما نیست بعد لاهوتی پدر که گفته میشود در پسر هست و روح القدس در یک زنجیره.چون امری جدا شود همه اون حالت لاهوتی رو نگاه نمیدارد چون واسطه میشود در آفرینش.در انجیل یوحنا هست.بواسطه او .پس باز هم پدر بزرگتر هست دیگر.اما کجا عیسی گفت من خود پدر هستم.یا من خود روح القدس هستم.یا اینکه گفته میشود در قرآن مریم را و عیسی را خدا ندانید.میدانید این مسئله چیست؟ اینها مربوط به زمینه آفرینش ایزدان هست.خیلی کهن هست.منتها زمینه افسانه میخوانند اما چون مسئله زمینی رو میخواهند بجویند افسانه میشود.چون مسئله ایزدان رو در آفرینش نگاه غیر ماده نظر گرفت و در ماده در اینکه مثال حورص ایزدیبود در مصریان که گفتند ایزدانی را شکست داد.و قدرت آن ایزدان را در خود گرفت.و قوی قویتر شد.حال آنکه آیا حورص هیچ وقت به جنگ نو رفت.آشفتگی ازلی.یا در بودائیان دارما همون حالت آشفتگی ازلی.حال در مسیحیت این عشق عیسی که گفته میشه پدر را چقدر عاشقانه جلال و امورات آن.حال انکه اگر انها ایزدان بودند چگونه حورص مثال توانسته آنها را شکست دهد.جز اینکه ایزدان واسطه در آفرینش در چه امری بودند.و چه میخواستند بکنند.آیا بعد قوت گرفتن توطئه ای برای زمین بوده.یا نتوانستند نو را شکست دهند چون به ذهنشان خطور نمیکرده ازلی رو بجنگند با حورص مثال جنگیدند.و شکست داده یک چشم از دست داد.خدای خورشیدی که قوت گرفت زور آور شد و در یونان معادل دارد.حال انکه عینا در تصلیب عیسی از دست دادن یک چشم در شکنجه رومیان.حال انکه رومیان آیا با آن فرهنگ آشنا نبودند.اینکه در قرآن گفته میشه نتوانستند تصلیب کنند مشتبه شده.باز در فرهنگ مسیحیت جور دیگر یعنی جایی بنده گفته میشه فقط بنده ای بود جایی کلمه ای که القا شد به مریم.اما در فرهنگ مسیحیت این تصلیب شکست ابلیس هست که با کلمات عیسی و برداشتن گناه تعبیر میشود.حال آنکه در بوداییان این نو یا همان آشفتگی ازلی دارما را شخصی که با تفکر همه چیز رو کنترل میکنه. و در بالای سرش چرخ های چرخنده هست که بسیار طویل به سمت بالا یانو با یک دست سکان رو گرفته.یعنی لنگر زمین و آسمان را.خود ساخته میدانند دارما را.و نو را بدون پدر.این که در فرهنگ ایزدان حورص یا هر ایزدی بعد نو دارای پدر و مادر هست.فرهنگ کهن ایزدان.اصلان در بوداییان اعتقاد به تولد پشت تولد تا خلاصی نامیرایی شدن هست.اگه بودا به روشنایی رسیده دیگه چگونه بودا باز ظهور کنه در بعد انسانی.چون نامیرا شده از تن خلاص.جسم خلاص.یا تولد دوباره در مسیحیت تولد معنوی یا کرت در یهودیت که برای یوسف نبی هم کرت هست.حال تا تولد رحم در مسیحیت انجیل که معلم یهودی میپرسد از عیسی پیر شده باشیم باز به رحم بر میگردیم میگوید بله. و حال در اسلام جز مرگ اول نمیچشید.مرگی را.تا رجعت. باز گشت از هر گروهی.در زمانی.که حالا تفاسیر و توضیحات میدهند درباره عزیز و الاغش که صد سال بعد زنده شد استخوان های الاغ را دید.تا از هر امت یا گروهی عده ای.رجعت. و کرت در یهودیت.پس درباره هر زمینه ای در هر دینی توضیحات مفسرین و کتاب تفاسیرو دفاعیات دینی.و اینها کار میشود.و موعظه میشود.هر دینی افراد موعظه گر در حال نسخه های قدیمی و کهن تا تفاسیرو علت ها.و گفتن ها.و یافتن حقیقت دین را کار میکنند.حال آنکه مریم مجدلیه ربونی گفته عیسی را منظور تعالیم او در زمینه مسیحیت باشد یا عیسی ربی بوده.منظورن چه نوع تعالیمی خب باید تعالیم مثال ها را خواند در انجیل.یا نوع نقاشی های کهن مو یا پیروی شخص از کدام بوده.قبل.یا چه میزانی بوده.یا اصلان آن ظاهر موی بافته نیست دور در کناره.اما نقاشی کهن از عیسی نیست که مو را مثل یهودی ها ببافد.حالا تا جایی که من یافتم.یا نوع مویی که از کهن ترین نقاشی پیامبر اسلام هست.حالت بافته نیست.اما اینکه گویند اسلام همان یهودیت.یا مسیحیت همان یهودیت.تعالیم مقایسه نوع تعالیم.والا بوداییان هم همان وسایل یهودیت از نظر منظر دمیدن در بوق کرنایی دارند.قدیمی کهن هست دیگر بوداییان.حالا شمع گرفتن.و نمیدونم مسائلی در ادیان شباهت ها.در مراسماتی.