4. ولی دانایان، با چراغهای خود ظرفهای پر از روغن نیز بردند.
7. آنگاه همۀ باکرهها بیدار شدند و چراغهای خود را آماده کردند.
11. پس از آن، باکرههای دیگر نیز رسیدند و گفتند: ”سرور ما، سرور ما، در بر ما بگشا!“
34. سپس به آنان که در سمت راست او هستند خواهد گفت: ”بیایید، ای برکت یافتگان از پدر من، و پادشاهیای را به میراث یابید که از آغاز جهان برای شما آماده شده بود.
4. و شور کردند که چگونه با حیله، عیسی را دستگیر کنند و به قتل رسانند.
11. فقیران را همیشه با خود دارید، امّا مرا همیشه نخواهید داشت.
55. در آن وقت، خطاب به آن جماعت گفت: «مگر من راهزنم که با چماق و شمشیر به گرفتنم آمدهاید؟ من هر روز در معبد مینشستم و تعلیم میدادم و مرا نگرفتید.
1. صبح زود، همۀ سران کاهنان و مشایخ گرد آمده، با هم شور کردند که عیسی را بکشند.
63. «سرورا! به یاد داریم که آن گمراهکننده وقتی زنده بود، میگفت، ”پس از سه روز بر خواهم خاست.“
4. نگهبانان از هراسِ دیدن او به لرزه افتاده، چون مردگان شدند!
22. مردم از تعلیم او در شگفت شدند، زیرا با اقتدار تعلیم میداد، نه همچون علمای دین.
27. مردم همه چنان شگفتزده شده بودند که از یکدیگر میپرسیدند: «این چیست؟ تعلیمی جدید و با اقتدار! او حتی به ارواح پلید نیز فرمان میدهد و آنها اطاعتش میکنند.»
8. عیسی در دم در روح خود دریافت که با خود چه میاندیشند و به ایشان گفت: «چرا در دل چنین میاندیشید؟
15. و از این اقتدار برخوردار باشند که دیوها را بیرون برانند.
30. این سخن عیسی از آن سبب بود که میگفتند «روح پلید دارد.»
8. امّا بقیۀ بذرها بر زمینِ نیکو افتاد و جوانه زده، نمو کرد و بار آورده، زیاد شد، بعضی سی، بعضی شصت و بعضی حتی صد برابر.»
8. زیرا عیسی به او گفته بود: «ای روح پلید، از این مرد به در آی!»
33. امّا به هنگام عزیمت، گروهی بسیار ایشان را دیدند و شناختند. پس مردم از همۀ شهرها پای پیاده به آن محل شتافتند و پیش از ایشان به آنجا رسیدند.
23. عیسی گفت: «اگر میتوانی؟ برای کسی که ایمان دارد همه چیز ممکن است.»
28. چون عیسی به خانه رفت، شاگردانش در خلوت از او پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم آن روح را بیرون کنیم؟»
8. و آن دو یک تن خواهند شد.“ بنابراین، از آن پس دیگر دو نیستند، بلکه یک تن میباشند.
38. عیسی به آنها فرمود: «شما نمیدانید چه میخواهید. آیا میتوانید از جامی که من مینوشم، بنوشید و تعمیدی را که من میگیرم، بگیرید؟»
31. امّا بسیاری که اوّلین هستند آخرین خواهند شد، و آخرینها اوّلین!»
35. یعقوب و یوحنا پسران زِبِدی نزد او آمدند و گفتند: «استاد، تقاضا داریم آنچه از تو میخواهیم، برایمان به جای آوری!»
39. گفتند: «آری، میتوانیم.» عیسی فرمود: «شکی نیست که از جامی که من مینوشم، خواهید نوشید و تعمیدی را که من میگیرم، خواهید گرفت.
28. پرسیدند: «به چه اجازهای این کارها را میکنی؟ چه کسی اقتدار انجام این کارها را به تو داده است؟»
4. سپس غلامی دیگر نزد آنها فرستاد، ولی باغبانان سرش را شکستند و به او بیحرمتی کردند.
8. پس او را گرفته، کشتند و از تاکستان بیرون افکندند.
10. مگر در کتب مقدّس نخواندهاید که:«”سنگی که معماران رد کردند،مهمترین سنگ بنا شده است؛
12. آنگاه بر آن شدند عیسی را گرفتار کنند، زیرا دریافتند که این مَثَل را دربارۀ آنها گفته است، امّا از جمعیت بیم داشتند؛ پس او را ترک کردند و رفتند.
27. او نه خدای مردگان، بلکه خدای زندگان است. پس شما بسیار برخطایید!»
37. اگر داوود خود، او را خداوند میخوانَد، او چگونه میتواند پسر داوود باشد؟» انبوه جمعیت با خوشی به سخنان او گوش فرا میدادند.
11. پس هر گاه شما را گرفتار کنند و به محاکمه کِشند، پیشاپیش نگران نباشید که چه بگویید، بلکه هرآنچه در آن زمان به شما داده شود، آن را بگویید؛ زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روحالقدس است.
18. دعا کنید که این وقایع در زمستان روی ندهد.
7. فقیران را همیشه با خود دارید و هر گاه بخواهید میتوانید به آنها کمک کنید، امّا من همیشه نزد شما نخواهم بود.
33. سپس پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد و پریشان و مضطرب شده، بدیشان گفت:
38. بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است امّا جسم ناتوان.»
55. سران کاهنان و تمامی اهل شورا در پی یافتن شهادتهایی علیه عیسی بودند تا او را بکشند، ولی هیچ نیافتند.
6. جوان به ایشان گفت: «مترسید. شما در جستجوی عیسای ناصری هستید که بر صلیبش کشیدند. او برخاسته است؛ اینجا نیست. جایی که پیکر او را نهاده بودند، بنگرید.
11. امّا آنها چون شنیدند که عیسی زنده شده و مریم او را دیده است، باور نکردند.
37. زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست!»
69. او برای ما شاخِ نجاتیدر خاندان خادمش داوود، بر پای داشته است،
50. امّا آنها معنای این سخن را که بدیشان گفت درنیافتند.
22. و روحالقدس به شکل جسمانی، همچون کبوتری بر او فرود آمد، و ندایی از آسمان در رسید که «تو پسر محبوب من هستی، و من از تو خشنودم.»
18. «روح خداوند بر من است،زیرا مرا مسح کردهتا فقیران را بشارت دهمو مرا فرستاده تا رهایی را به اسیرانو بینایی را به نابینایان اعلام کنم،و ستمدیدگان را رهایی بخشم،
10. یعقوب و یوحنا، پسران زِبِدی، نیز که همکار شَمعون بودند، همین حال را داشتند. عیسی به شَمعون گفت: «مترس، از این پس مردم را صید خواهی کرد.»
31. با مردم همانگونه رفتار کنید که میخواهید با شما رفتار کنند.
33. و اگر فقط به کسانی نیکی کنید که به شما نیکی میکنند، چه برتری دارید؟ حتی گناهکاران نیز چنین میکنند.
23. خوشا به حال کسی که به سبب من نلغزد.»
16. «هیچکس چراغ را برنمیافروزد تا سرپوشی بر آن نهد یا آن را زیر تخت بگذارد! بلکه چراغ را بر چراغدان میگذارند تا هر که داخل شود، روشنایی را ببیند.
40. چون عیسی بازگشت، مردم به گرمی از او استقبال کردند، زیرا همه چشم به راهش بودند.
19. پاسخ دادند: «برخی میگویند یحیای تعمیددهنده هستی، برخی دیگر میگویند ایلیایی، و برخی نیز تو را یکی از پیامبران ایام کهن میدانند که زنده شده است.»
26. عیسی در جواب گفت: «در تورات چه نوشته است؟ از آن چه میفهمی؟»
3. آنچه در تاریکی گفتهاید، در روشنایی شنیده خواهد شد، و آنچه پشت درهای بسته نجوا کردهاید، از فراز بامها اعلام خواهد گردید.
36. همچون کسانی باشید که منتظرند سرورشان از جشن عروسی بازگردد، تا چون از راه رسد و در را کوبد، بیدرنگ بر او بگشایند.
38. خوشا به حال خادمانی که چون سرورشان از راه رسد، چه در پاس دوّم شب، چه در پاس سوّم، ایشان را بیدار و هوشیار یابد.
24. «سخت بکوشید تا از درِ تنگ داخل شوید، زیرا به شما میگویم، بسیاری خواهند کوشید تا داخل شوند، امّا نخواهند توانست.
27. و هر که صلیب خود را بر دوش نکشد و از پی من نیاید، شاگرد من نتواند بود.
7. به شما میگویم، به همینسان برای یک گناهکار که توبه میکند، جشن و سرور عظیمتری در آسمان بر پا میشود تا برای نود و نه پارسا که نیاز به توبه ندارند.
18. آیا بهجز این غریبه، کسی دیگر بازنگشت تا خدا را سپاس گوید؟»
26. روزهای پسر انسان همچون روزهای نوح خواهد بود.
37. گفتند: «عیسای ناصری در گذر است.»
41. پس چون به اورشلیم نزدیک شد و شهر را دید، بر آن گریست
14. امّا باغبانان چون پسر را دیدند، با هم به مشورت نشسته، گفتند: ”این وارث است. بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما شود.“
19. علمای دین و سران کاهنان چون دریافتند این مَثَل را دربارۀ آنها میگوید، بر آن شدند همان دم او را گرفتار کنند، امّا از مردم بیم داشتند.
26. بدینسان، نتوانستند در حضور مردم او را با گفتههایش به دام اندازند، و در شگفت از پاسخ او، خاموش ماندند.
38. امّا او نه خدای مردگان، بلکه خدای زندگان است؛ زیرا نزد او همه زندهاند.»
12. «امّا پیش از این همه، شما را گرفتار کرده، آزار خواهند رسانید و به کنیسهها و زندانها خواهند سپرد، و بهخاطر نام من، شما را نزد پادشاهان و والیان خواهند برد
37. زیرا این نوشته باید دربارۀ من تحقق یابد که: ”او از خطاکاران محسوب شد.“ آری، آنچه دربارۀ من نوشته شده، در شرف تحقق است.»
40. چون به آن مکان رسیدند، به ایشان گفت: «دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.»
43. آنگاه فرشتهای از آسمان بر او ظاهر شد و او را تقویت کرد.
46. به ایشان گفت: «چرا در خوابید؟ برخیزید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.»
2. و از او شکایت کرده، گفتند: «این مرد را یافتهایم که قوم ما را گمراه میکند و ما را از پرداخت خَراج به قیصر بازمیدارد و ادعا دارد مسیح و پادشاه است.»
37. و میگفتند: «اگر پادشاه یهودی، خود را برهان.»
5. زنان از ترسْ سرهای خود را به زیر افکندند؛ امّا آن دو مرد به ایشان گفتند: «چرا زنده را در میان مردگان میجویید؟
6. امّا چون با او بنای مخالفت گذاشتند و ناسزایش گفتند، به اعتراض، غبار جامهاش را تکاند و به آنها گفت: «خونتان بر گردن خودتان! من از آن مبرا هستم. از این پس، نزد غیریهودیان میروم.»
37. این مردان که به اینجا آوردهاید، نه به معبد ما دستبرد زدهاند و نه به الهۀ ما کفر گفتهاند.
26. پس امروز با شما اتمام حجّت میکنم که من از خون همه بَری هستم،
30. حتی از میان خود شما کسانی بر خواهند خاست و حقیقت را دیگرگون خواهند کرد تا شاگردان را به پیروی خود از راه به در کنند.
22. حال چه باید کرد؟ بدون شک، آنها از آمدنت آگاه خواهند شد.
9. همهمهای عظیم بر پا شد! برخی از علمای دین که فَریسی بودند، برخاستند و اعتراضکنان گفتند: «خطایی در این مرد نمیبینیم. از کجا معلوم که روح یا فرشتهای با او سخن نگفته باشد.»
30. سپس چون آگاه شدم علیه او توطئه کردهاند، بیدرنگ وی را نزد شما فرستادم. به مدّعیانش نیز دستور دادم تا شکایتی را که از او دارند، نزد شما بیاورند.»
5. «بر ما ثابت شده که این مرد، شخصی است فتنهانگیز که در میان یهودیانِ سراسر جهان شورش به پا میکند. همچنین از سرکردگان فرقۀ ناصری است.
8. و به مدّعیان او دستور داد تا به حضور شما بیایند.] حال، اگر شما خود از او بازخواست کنید، حقیقتِ هرآنچه او را بدان متهم میکنیم، بر شما آشکار خواهد شد.»
12. و در این مدت، مرا ندیدهاند که در معبد با کسی جرّ و بحث کنم یا اینکه در کنیسهها یا در شهر، مردم را بشورانم.
19. در آنجا چند یهودی از ایالت آسیا بودند که باید اینجا در مقابل شما حضور مییافتند تا اگر اتهامی علیه من دارند، بازگویند.
21. جز اینکه در میان آنان با صدای بلند گفتم: ”بهخاطر رستاخیز مردگان است که امروز در حضور شما محاکمه میشوم.“»
20. من که نمیدانستم چگونه باید به چنین مسائلی رسیدگی کرد، از او پرسیدم آیا مایل است به اورشلیم برود تا در آنجا برای این اتهامات محاکمه شود.
25. امّا من دریافتم که او کاری نکرده که سزایش مرگ باشد. ولی چون از قیصر دادخواهی کرد، تصمیم گرفتم او را به روم بفرستم.
3. بخصوص اینکه میدانم شما با آداب و رسوم یهود و اختلافاتِ میان ایشان کاملاً آشنایید. حال، استدعا دارم صبورانه به عرایضم گوش فرا دهید.
7. این همان وعدهای است که دوازده قبیلۀ ما از صمیم دل، شب و روز به امید دستیابی به آن عبادت میکنند. آری، ای پادشاه، در خصوص همین امید است که یهودیان مرا متهم میکنند.
18. تا چشمانشان را بگشایی، تا از تاریکی به نور، و از قدرت شیطان به سوی خدا بازگردند، تا آمرزش گناهان یافته، در میان کسانی که با ایمان به من مقدّس شدهاند، نصیبی بیابند.“
21. از همین سبب بود که یهودیان مرا در معبد گرفتار کردند و در صدد کشتنم برآمدند.
21. آنها در پاسخ گفتند: «ما هیچ نامهای از یهودیه دربارۀ تو دریافت نکردهایم، و هیچیک از برادرانی که از آنجا آمدهاند، خبر یا گزارشی بد دربارۀ تو نیاوردهاند.
28. «پس بدانید که نجات خدا نزد غیریهودیان فرستاده شده است و آنها گوش فرا خواهند داد!»
31. بیفهم، بیوفا، بیعاطفه و بیرحمند.
10. چنانکه نوشته شده است:«پارسایی نیست، حتی یکی.
14. «دهانشان آکنده از نفرین و تلخی است.»
10. او با مرگ خود، یک بار برای همیشه نسبت به گناه مُرد و در حیات کنونی خود برای خدا زندگی میکند.
32. او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه همۀ ما فدا ساخت، آیا همراه با او همه چیز را به ما نخواهد بخشید؟
2. در قلب خود دردی جانکاه و اندوهی همیشگی دارم.
6. حال، مقصود این نیست که کلام خدا به انجام نرسیده است، زیرا همۀ کسانی که از قوم اسرائیلاند، براستی اسرائیلی نیستند؛
30. پس چه گوییم؟ غیریهودیانی که در پی پارسایی نبودند، آن را به دست آوردند، یعنی آن پارسایی را که از ایمان حاصل میشود؛
6. امّا پارساییِ مبتنی بر ایمان میگوید: «در دل خود مگو ”کیست که به آسمان صعود کند؟“» - یعنی تا مسیح را فرود آورد -
23. و اگر آنها نیز در بیایمانی ادامه ندهند، باز پیوند خواهند شد، زیرا خدا قادر است آنها را بار دیگر پیوند بزند.
8. زیرا به شما میگویم که مسیح برای نشان دادن امانت خدا، خدمتگزار یهودیان شد تا بر وعدههایی که به پدران داده شده بود، مُهر تأیید زند،
12. و اِشعیا نیز میگوید:«ریشۀ یَسا پدیدار خواهد شد،هم او که برای حکمرانی بر قومها بر خواهد خاست؛به اوست که قومها امید خواهند بست.»
19. او این را به نیروی آیات و معجزات، یعنی به نیروی روح خدا انجام داده است، آنگونه که از اورشلیم تا ایلیریکوم دور زده، به انجیل مسیح به کمال، بشارت دادم.
31. دعا کنید از گزند بیایمانانِ یهودیه جان سالم به در برم و خدمتم در اورشلیم نزد مقدسینِ آنجا پذیرفته آید.
20. براستی، حکیم کجاست؟ عالِمِ دین کجاست؟ مباحثهگرِ این عصر کجاست؟ مگر خدا حکمت دنیا را جهالت نگردانیده است؟
4. و پیام و وعظ من با کلمات گیرای حکیمانه بیان نشد، بلکه با برهانِ روح و قدرت،
7. بلکه حکمت خدا را بیان میکنیم که در رازی نهان بود و خدا آن را پیش از آغاز زمان، برای جلال ما مقرر فرمود.
10. زیرا خدا آن را توسط روحِ خود بر ما آشکار ساخته، چرا که روحْ همه چیز، حتی اعماق خدا را نیز میکاود.
2. من به شما شیر دادم نه گوشت، زیرا آمادگی آن را نداشتید و هنوز هم ندارید،
7. پس نه کارنده چیزی است و نه آبیاریکننده، بلکه فقط خدا که رویاننده است.
7. زیرا چه کسی تو را متفاوت انگاشته است؟ چه داری که به تو بخشیده نشده باشد؟ و اگر به تو بخشیده شده است، پس چرا چنان فخر میکنی که گویی چنین نیست؟
2. آیا نمیدانید که مقدسینْ دنیا را داوری خواهند کرد؟ پس شما که قرار است دنیا را داوری کنید، چگونه قادر به قضاوت دربارۀ مسائل بس کوچکتر نیستید؟
5. این را میگویم تا شما را شرمنده سازم. آیا در میان شما شخصی حکیم نیست که بتواند به اختلافهای برادران رسیدگی کند؟
12. «همه چیز بر من جایز است،» امّا همه چیز مفید نیست. «همه چیز بر من رواست،» امّا نمیگذارم چیزی بر من تسلط یابد.
17. امّا آن که با خداوند میپیوندد، با او یک روح است.
8. به بیوهمردان و بیوهزنان میگویم که نیکوست همچون من مجرد بمانند.
23. به بهایی خریده شدهاید، پس غلام انسانها مشوید.
32. خواست من این است که از هر نگرانی به دور باشید. مرد مجرد نگران امور خداوند است، نگران اینکه چگونه خداوند را خشنود سازد؛
35. من اینها را برای منفعت شما میگویم، نه تا در قید و بندتان بگذارم. مقصودم این است که به شایستگی زندگی کنید و هیچ دغدغهای شما را از سرسپردگی به خداوند بازندارد.
6. امّا ما را تنها یک خداست، یعنی پدر، که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم؛ و تنها یک خداوند است، یعنی عیسی مسیح، که همه چیز به واسطۀ او پدید آمده و ما به واسطۀ او هستیم.
12. اگر دیگران حق دارند که به لحاظ مادی حمایتشان کنید، آیا ما بیشتر حق نداریم؟ امّا ما از این حق بهره نجستیم، بلکه به هر چیز تن دردادیم تا مانعی بر سر راه انجیل مسیح ننهاده باشیم.
16. زیرا اگر بشارت دهم مرا فخری نیست، چراکه ناگزیر از آنم؛ بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم!
19. زیرا با اینکه از همه آزادم، خود را غلام همه ساختم تا عدهای بیشتر را دریابم.
21. نزد بیشریعتان همچون بیشریعت رفتار کردم تا بیشریعتان را دریابم، هرچند خود بدون شریعت خدا نیستم، بلکه مطیع شریعت مسیحم.
9. و نه مسیح را بیازماییم، چنانکه بعضی از آنان کردند و به وسیلۀ مارها کشته شدند.
3. امّا میخواهم آگاه باشید که سر هر مرد، مسیح است، سر زن، مرد است، و سر مسیح خداست.
3. پس به شما میگویم که هر که به واسطۀ روحِ خدا سخن گوید، عیسی را لعن نمیکند، و هیچکس جز به واسطۀ روحالقدس نمیتواند بگوید «عیسی خداوند است.»
5. خدمتها گوناگونند، امّا خداوند همان است؛
8. به یکی به وسیلۀ روح، کلام حکمت داده میشود، به دیگری به واسطۀ همان روح، کلام معرفت،
20. امّا اعضا بسیارند، در حالی که بدن یکی است.
29. آیا همه رسولند؟ آیا همه نبیاند؟ آیا همه معلّمند؟ آیا همه دارای قدرت معجزهاند؟
2. زیرا آن که به زبانِ غیر سخن میگوید، نه با انسانها بلکه با خدا سخن میگوید. زیرا هیچکس سخنش را درک نمیکند؛ او به واسطۀ روح، رازها را بیان میکند.
6. حال ای برادران، اگر من نزد شما بیایم و به زبانهای غیر سخن بگویم، چه نفعی به شما خواهم رسانید، مگر اینکه مکاشفه یا معرفت یا نبوّت یا تعلیمی برایتان داشته باشم؟
9. در مورد شما نیز چنین است. اگر به زبان خود کلماتی مفهوم نگویید، چگونه میتوان فهمید که چه میگویید؟ در آن صورت، بدین میمانَد که با هوا سخن بگویید.
14. زیرا اگر من به زبانِ غیر دعا کنم، روحم دعا میکند، امّا عقلم بهرهای نمیبرد.
28. امّا اگر مترجمی نباشد، او باید در کلیسا خاموش بماند و با خود و خدا سخن گوید.
3. زیرا من آنچه را که به من رسید، چون مهمترین مطلب به شما سپردم: اینکه مسیح مطابق با کتب مقدّس در راه گناهان ما مرد،
6. پس از آن، یک بار بر بیش از پانصد تن از برادران ظاهر شد که بسیاری از ایشان هنوز زندهاند، هرچند برخی خفتهاند.
13. اگر مردگان برنمیخیزند، پس مسیح نیز برنخاسته است.
18. بلکه آنان نیز که در مسیح خفتهاند، از دست رفتهاند.
22. زیرا همانگونه که در آدم همه میمیرند، در مسیح نیز همه زنده خواهند شد.
34. سَرِ عقل بیایید و دیگر گناه مکنید؛ زیرا هستند بعضی که خدا را نمیشناسند. این را میگویم تا شرمنده شوید.
40. به همینسان، کالبدهای آسمانی وجود دارد و کالبدهای زمینی. امّا جلال کالبدهای آسمانی از یک نوع است و جلال کالبدهای زمینی از نوعی دیگر.
46. ولی روحانی اوّل نیامد بلکه طبیعی آمد، و پس از آن روحانی.
49. و همانگونه که شکل انسان خاکی را به خود گرفتیم، شکل انسان آسمانی را نیز به خود خواهیم گرفت.
4. زیرا با غم بسیار و دلی دردمند و چشمانی اشکبار به شما نوشتم، نه تا اندوهگینتان سازم، بلکه تا از عمق محبتم به خود آگاه شوید.
6. تنبیهی که از سوی بیشتر شما بر او اِعمال شده، کافی است.
14. امّا ذهنهای ایشان تاریک شد زیرا تا به امروز همان نقاب به هنگام خواندن عهد عتیق باقی است و برداشته نشده، زیرا تنها در مسیح زایل میشود.
3. زیرا هرچند در این دنیا به سر میبریم، امّا به روش دنیوی نمیجنگیم.
1. این سوّمین بار است که به دیدارتان میآیم. «به گواهیِ دو یا سه شاهد، هر سخنی ثابت خواهد شد.»
4. زیرا هرچند در ضعف بر صلیب شد، امّا به قدرت خدا زیست میکند. به همینسان، ما نیز در او ضعیفیم، امّا با او در قبال شما به قدرت خدا زیست خواهیم کرد.
8. زیرا نمیتوانیم هیچ عملی برخلاف حقیقت انجام دهیم، بلکه هرآنچه میکنیم برای حقیقت است.
6. اما مصریان با ما بدرفتاری کرده، آزارمان دادند و ما را به بیگاری گرفتند.
27. خداوند شما را به دملهای مصر و غُدّهها و زخمهای چرکین و خارش که از آنها شفا نتوانید یافت، مبتلا خواهد کرد.
43. غریبی که در میان شما زندگی میکند بالاتر و بالاتر از شما صعود خواهد کرد، ولی شما پایینتر و پایینتر نزول خواهید کرد.
59. آنگاه خداوند بر شما و بر نسل شما بلایای عجیب خواهد فرستاد، بلایای شدید و طولانی، و بیماریهای سخت و مزمن.
62. از شما که چون ستارگان آسمان بیشمار بودید، جز شماری اندک باقی نخواهد ماند، زیرا که صدای یهوه خدای خود را نشنیدید.
65. در میان آن قومها روی آسایش نخواهید دید و برای کف پایتان جای استراحت نخواهید یافت، بلکه خداوند در آنجا به شما دل لرزان و چشمان کمسو و روح پژمرده خواهد داد.
4. اما تا به امروز خداوند به شما دلی دانا، چشمانی بینا و گوشهایی شنوا نداده است.
12. نه در آسمان است که بگویید: ”کیست که برای ما به آسمان صعود کند و آن را نزد ما بیاورد تا بشنویم و انجامش دهیم؟“
15. «ببینید امروز حیات و نیکویی، و مرگ و بدی را در برابر شما مینهم.
19. امروز آسمان و زمین را بر شما شاهد میگیرم که زندگی و مرگ، و برکت و لعنت را پیش رویتان نهادم. پس زندگی را برگزینید تا شما و نسلتان زنده بمانید؛
20. پس فرمود: ”روی خود را از ایشان خواهم پوشانید،تا ببینم سرانجامشان چه خواهد شد،زیرا که نسلی منحرفند،و فرزندانی که وفایی در ایشان نیست.
29. کاش حکیم بودند و این را میفهمیدند؛و تشخیص میدادند که سرانجامشان چه خواهد بود!
23. اما اگر لک در یک جا بماند و پخش نشود، صرفاً جای زخمِ دُمل است، و کاهن باید او را طاهر اعلام کند.
4. و نیز به او گفتند: «ما آمدهایم تا در این سرزمین غربت گزینیم، چونکه چراگاهی برای گلههای بندگانت نیست، زیرا خشکسالی شدید بر سرزمین کنعان حکمفرماست. پس اکنون تمنا داریم بگذاری بندگانت در ناحیۀ جوشِن سکونت گزینند.»
18. و یوسف به پدرش گفت: «ای پدر، چنین نه، زیرا نخستزاده این است. دست راستت را بر سر او بگذار.»
22. «یوسف تاکی است بارور،تاکی بارور در کنار چشمهکه شاخههایش از دیوار بالا میروند.
7. و چون تو را معدوم سازم، آسمانها را خواهم پوشانید،و ستارگانشان را تاریک خواهم ساخت؛خورشید را به ابری خواهم پوشانید،و ماه دیگر نور خود را نخواهد داد.
7. «پس، ای شبانان، کلام خداوند را بشنوید:
17. «و اما در مورد شما ای گلۀ من، خداوندگارْ یهوه چنین میگوید: اینک من میان گوسفند و گوسفند، و میان قوچها و بزهای نر داوری خواهم کرد.
21. لیکن من در اندیشۀ نام قدوس خود بودم که خاندان اسرائیل آن را در میان ملتهایی که به میان آنها رفته بودند، بیحرمت ساختند.
22. او چیزهای عمیق و پنهان را آشکار میسازد؛از آنچه در تاریکی نهفته است، آگاه است،و نور نزد وی مسکن دارد.
13. «در رؤیاهای سرم بر بسترم، چون مینگریستم، هان دیدبانی در برابرم بود، موجودی مقدس که از آسمان فرود میآمد.
22. پادشاها، آن درخت تویی! تو بزرگ و نیرومند شدهای. عظمتت چندان افزون شده که به آسمان رسیده و سلطنتت تا به کَرانهای زمین گسترده است.
5. ناگاه انگشتان دست انسانی پدیدار شد و در برابر چراغدان بر گچِ دیوارِ کاخِ پادشاه نوشتن آغاز کرد. و پادشاه دستی را که مینوشت میدید.
14. دربارۀ تو شنیدهام که روح خدایان در توست و روشنبینی و بصیرت و حکمتی برتر در تو یافت میشود.
9. «چون مینگریستم،تختها برقرار شد،و قدیمالایام جلوس فرمود.جامۀ او چون برف سپید بود،و موی سرش چون پشمِ پاک.عرش او شعلههای آتش بودو چرخهای آن آتش فروزان.
13. «چون در رؤیاهای شب مینگریستم،دیدم که به ناگاه کسی مانند پسر انسانبا ابرهای آسمان میآمد.او نزد قدیمالایام رسید،و او را به حضور وی آوردند.
16. به یکی از کسانی که آنجا ایستاده بودند، نزدیک شدم و حقیقت همۀ آن امور را از او جویا گشتم. پس او تعبیر آنها را برایم چنین شرح داد:
5. چون نظر کردم، به ناگاه در برابر خود مردی را دیدم که جامهای از کتان بر تن داشت و کمربندی از طلای ناب بر میان.
13. اما رئیس مملکت پارس بیست و یک روز در برابرم ایستادگی کرد تا اینکه میکائیل که یکی از رئیسان ارشد است به یاری من آمد، زیرا که آنجا نزد پادشاهان پارس مانده بودم.
20. «سپس به جای او کسی بر خواهد خاست که عاملی را جهت اخذ خَراج برای حشمت سلطنت گسیل خواهد داشت. اما پس از ایامی چند او نیز هلاک خواهد شد، ولی نه به غضب یا در نبرد.
22. لشکریان و حتی رئیس عهد بهتمامی از حضور او رُفته شده، در هم خواهند شکست.
34. و چون بیفتند، یاریِ اندکی بدیشان خواهد رسید. اما بسیاری به چربزبانی به آنان خواهند پیوست،
6. در برابر آنها ملتها در عذابند،و رنگ از رخسارها میرود.
9. بر شهر برمیجهند،و بر حصارها میدوند؛از خانهها بالا میروند،و از پنجرهها چون دزد به درون میآیند.
30. در آسمان و بر زمین عجایب به ظهور خواهم آورد،از خون و آتش و ستونهای دود.
5. زیرا شما نقره و طلای مرا گرفته و نفیسترین گنجینههای مرا به معابد خود بردهاید.
3. انسان را از تمام محنتی که زیر آفتاب میکشد چه سود؟
4. نسلها میآیند و میروند،اما زمین تا ابد پابرجاست.
9. آنچه بوده است، باز هم خواهد بود،و آنچه شده است، باز هم خواهد شد؛زیرِ آفتاب هیچ چیزِ تازه نیست.
17. پس دل بر آن داشتم که هم حکمت و هم دیوانگی و حماقت را بشناسم، اما دریافتم که این نیز در پیِ باد دویدن است.
9. دو از یک بهترند، زیرا ایشان را از محنتشان اُجرت نیکو حاصل میشود.
14. زیرا او از زندان به پادشاهی رسیده، هرچند در مملکتِ خویش فقیر به دنیا آمده است.
6. دیری نمیپاید که از محبت و نفرت و حسادتشان هیچ اثری باقی نمیماند، و دیگر تا به ابد در هرآنچه زیر آفتاب رُخ میدهد سهمی نخواهند داشت.
16. پس گفتم حکمت از قدرت بهتر است، هرچند حکمتِ مسکین خوار شمرده میشود و سخنانش را نمیشنوند.
5. بلایی زیر آفتاب دیدم،آن نوع خطا که از حاکمی سر میزند:
4. اگر خشمِ حاکم بر تو افروخته شود،منصب خود را ترک مکن،زیرا روح آرام، اشتباهات بزرگ را رفع میکند.
8. آن که چاه میکَنَد چه بسا خود در آن بیفتد،آن که دیوار میشکافد چه بسا مار او را بگزد.
16. وای بر تو ای سرزمینی که پادشاهت غلامی بیش نیست،و صاحبمنصبانت صبحگاهان به ضیافت مینشینند.
6. احمقان بر مناصب بالا گماشته میشوند،و دولتمندان بر مناصب پایین تکیه میزنند.
14. شهری کوچک بود با جمعیتی اندک که پادشاهی بزرگ برآمده، آن را محاصره کرد و سنگرهای عظیم گِردِ آن بنا نمود.
4. سخن پادشاه مافوقِ همه است، پس کیست که به او بگوید: «چه میکنی؟»
12. اگرچه گنهکار صد مرتبه شرارت ورزد و عمر خود را دراز کند، اما میدانم که ترسندگان خدا سعادتمند خواهند بود، زیرا از حضور او میترسند.
9. در دل خویش زود خشمگین مشو،زیرا خشم در دامن احمقان منزل میگزیند.
8. اگر دیدی در ولایتی بر فقیران ظلم میشود و انصاف و عدالت پایمال میگردد، از آن حیرت مکن. زیرا صاحبمنصب را صاحبمنصبی مافوق میپایَد، و آن هر دو را صاحبمنصبانِ بالاتر.
12. هرچند کسی ممکن است بر یک تن چیره شود، دو در برابرش خواهند ایستاد. ریسمانِ سهلا به آسانی پاره نمیشود.
10. اگر یکی بیفتد، دیگری رفیق خود را بلند خواهد کرد. اما وای بر آن که تنها بیفتد و کسی نباشد او را برخیزاند!
13. جوان مسکین اما حکیم، بهتر است از پادشاه پیر و خِرِف که دیگر نصیحتپذیر نیست.
15. و دیدم همۀ زندگان که زیر آفتاب گام میزنند، با جوانی که به جای پادشاه برمیخیزد، همراه میشوند.
6. تمامی همسایگانِ آنها سوای هدایای اختیاری، ایشان را با دادن آلات نقره و طلا و اموال و چارپایان و هدایای گرانبها یاری دادند.
13. حکمی صادر میکنم که از میان مردم اسرائیل، یا از کاهنان و لاویان ایشان که در قلمرو پادشاهی منند، هر که راضی به رفتن به اورشلیم باشد، میتواند همراه تو برود.
29. پس به هوش باشید و از آنها محافظت کنید، تا آنگاه که آنها را در حضور رؤسای کاهنان و لاویان و سران خاندانهای اسرائیل در اورشلیم، در حجرههای خانۀ خداوند وزن کرده، تحویل دهید.»
3. پس بیایید با خدای خویش پیمان ببندیم تا بنا بر مشورت سرورم و آنان که از فرمانهای خدای ما میترسند، همۀ این زنان و فرزندانشان را بیرون کنیم. بیایید این کار را بر طبق شریعت انجام دهیم.
11. نیز دشمنانمان میگفتند: «پیش از آنکه آگاه شوند و دریابند به میانشان خواهیم رفت و ایشان را از پا درآورده، کار را متوقف خواهیم ساخت.»
16. از آن روز به بعد، نیمی از مردانم به کار مشغول میشدند و نیم دیگر نیزهها و سپرها و کمانها و زرهها به دست میگرفتند. و سرداران پشت تمامی خاندان یهودا مستقر بودند
21. پس در حالی که نیمی از مردان نیزه به دست داشتند، کار را از سپیدهدم تا برآمدن ستارگان ادامه دادیم.
19. آنها از اعمال نیکوی او در حضور من میگفتند و سخنان مرا به او میرساندند. اما طوبیا نامهها میفرستاد تا مرا بترساند.
25. آنان شهرهای حصاردار و زمینهای حاصلخیز را به تصرف درآورده، خانههای آکنده از نفایس و چاههای از پیش کنده شده و تاکستانها و باغهای زیتون و درختان میوهدار بیشمار را تصاحب کردند. سیر خوردند و فربه شدند و از احسان عظیم تو بهرهمند گردیدند.
27. پس ایشان را به دست دشمنانشان سپردی که بر ایشان ستم روا داشتند. اما در ایام ستمدیدگی خود نزد تو فریاد برآوردند و از آسمان ایشان را شنیده، بر حسب رحمت عظیم خود نجاتدهندگان بدیشان بخشیدی که ایشان را از دست دشمنانشان رهایی دادند.
3. هر ولایتی که فرمان و حکم پادشاه بدان میرسید، در میان یهودیان سوگواری عظیم همراه با روزه و گریه و نوحهگری به پا میشد، و بسیاری از ایشان در پلاس و خاکستر میخوابیدند.
2. پادشاه انگشتری خود را که از هامان باز پس گرفته بود، به در آورد و آن را به مُردِخای داد، و اِستر مُردِخای را بر خانۀ هامان گماشت.
6. زیرا من چگونه میتوانم شاهد مصیبتی باشم که دامنگیر قوم من میشود؟ چگونه میتوانم نابودی خویشانم را بنگرم؟»
5. پس یهودیان تمامی دشمنان خود را به شمشیر زدند و آنان را کشتند و از بین بردند و با آنان که از ایشان نفرت داشتند، آنچه خواستند کردند.
6. آن شب را ظلمت غلیظ فرو گیرد،و به روزهای سال نپیوندد،و به شمارۀ ماهها داخل نشود.
12. «سخنی در خفا به من رسید،و گوشم زمزمهای از آن شنید.
11. افتادگان را به جایگاه رفیع میرساند،و ماتمیان را به جای امن برمیافرازد.
18. زیرا او مجروح میسازد، اما التیام نیز میدهد؛زخمی میکند، اما دستش شفا نیز میبخشد.
25. سخنان راست چه دردناک است!اما استدلال شما چه چیزی را ثابت میکند؟
12. آیا من دریا هستم یا هیولای ژَرفا،که بر من قراول قرار میدهی؟
14. آنگاه تو مرا به خوابها به وحشت میافکنی،و به رؤیاها هراسان میسازی،
7. اگرچه آغازت حقیر بود،سرانجامت بس عظیم خواهد شد.
7. که خورشید را فرمان میدهد، و طلوع نمیکند،و ستارگان را مُهر و موم مینماید؛
20. آیا روزهایم اندک نیست؟پس مرا واگذار و رهایم کُن تا کمی شاد باشم،
22. آنگاه بخوان و من پاسخ خواهم داد،یا بگذار من بگویم، و تو مرا پاسخ دِه.
25. آیا برگی رانده از باد را میترسانی،و کاهِ خشکیده را تعقیب میکنی؟
3. آیا به سخنِ بیفایده حجت آورَد،یا به کلامی که ارزشی ندارد؟
9. چه میدانی که ما نمیدانیم؟چه میفهمی که بر ما آشکار نیست؟
21. صداهای وحشتناک در گوش اوست؛در وقت آسایشْ غارتگر بر او هجوم میآورَد.
2. «اینگونه سخنان، بسیار شنیدهام؛شما جملگی تسلیدهندگانِ مزاحم هستید.
2. براستی که تمسخرگران نزد منند،و چشم من بر کینهتوزیِ ایشان دوخته شده است.
8. زیرا به پای خود به دام میافتد،و بر روی تورها راه میرود.
14. از خیمهای که بر آن اعتماد داشت کنده شده،و به حضور پادشاهِ وحشت آورده شده است.
18. از روشنایی به تاریکی بیرون رانده شده،و از جهان بیرون افکنده گشته است.
7. هرچند فریاد سر میدهم: ”خشونت!“پاسخی نیست.هرچند فریادِ کمک بلند میکنم،فریادرسی نیست.
11. خشم خود را بر ضد من افروخته است،و مرا دشمن خود میشمارد.
14. خویشانم از من کناره جستهاند،و دوستانم مرا به فراموشی سپردهاند.
18. کودکان نیز مرا خوار میشمرند،و چون برمیخیزم بر ضد من سخن میگویند.
22. چرا همچون خدا بر من جفا میکنید؟آیا از خوردن گوشت تنم سیر نشدهاید؟
26. پس از آنکه پوست تنم اینچنین بگندد،با این همه، در جسم خویش خدا را خواهم دید!
3. سرزنشی میشنوم که اهانتآمیز است،و فهمِ من مرا به پاسخ گفتن برمیانگیزد.
3. تحملم کنید تا سخن بگویم،و پس از سخن گفتنم به تمسخر ادامه دهید.
9. یتیم از پستان مادر ربوده میشود،و طفلِ شخصِ فقیر به جهت گرو اسیر میگردد.
4. به یاریِ چه کسی چنین سخنان بر زبان راندهای،و روحِ کیست که از طریق تو سخن گفته است؟
22. بر او به شدّت میوزد و رحم نمیکند،و او سخت میکوشد تا از چنگش بگریزد.
13. دعای خیرِ آن که در حال مرگ بود به من میرسید،و دلِ بیوهزن به سبب من شادمانه میسرایید.
8. مردمانی نادان و بینام و نشانند،که از سرزمین خویش طرد شدهاند.
12. به جانب راستم اراذل و اوباش بر من برخاستهاند؛آنان سبب افتادن من میشوند،و راههای مُهلک خویش را بر ضد من مهیا میسازند.
15. آیا آن که مرا در رَحِم آفرید، او را نیز نیافرید؟آیا ما هر دو را یکی در رَحِم نسرشت؟
31. اگر اهل خیمۀ من نگفتهاند:”کیست که از خوراک او سیر نشده باشد؟“
9. ریشسفیدان نیستند که از حکمت برخوردارند،و نه پیران که آنچه را درست است، درمییابند.
5. اگر میتوانی مرا پاسخ دِه؛خویشتن را مهیا ساز و در برابرم بایست.
8. «بهیقین که در گوش من سخن گفتی،و آواز سخنت را شنیدم.
11. پاهایم را در کُنده مینهد،و مراقب همۀ راههای من است.“
14. زیرا خدا به یک شیوه یا به شیوهای دیگر سخن میگوید،هرچند آدمی آن را تشخیص نمیدهد.
16. آنگاه گوشهای انسان را میگشاید،و به هشدارها او را به وحشت میافکند،
29. اگر خاموش مانَد، کیست که او را محکوم تواند کرد؟اگر روی خویش نهان سازد، کیست که بر وی نظر تواند کرد؟بر ملّت و بر فرد به یکسان سلطه دارد،
9. «آدمیان از فرط ظلم فریاد برمیآورند،و به سبب دست زورمندان فغان سر میدهند.
12. فریاد آدمیان بلند میشود، اما او پاسخ نمیدهد،به سبب تکبر شریران.
4. زیرا براستی سخنانم بر خطا نیست؛کسی که در معرفتْ کامل است، نزد توست.
2. به غرش صدایش بهدقّت گوش فرا دهید،به نعرهای که از دهانش برمیآید.
9. «آیا گاو وحشی به خدمت تو رضایت خواهد داد؟آیا شب را در آخور تو سپری خواهد کرد؟
12. آیا به او اعتماد خواهی داشت که گندمت را بازگردانَد،و آن را در خرمنگاهت جمع کند؟
20. آیا تو او را چون ملخ به جَهیدن وا میداری،که به خُرناسِ پُر غرورش وحشت میآفریند؟
33. بر زمین موجودی مانند او نیست،مخلوقی که ترس نمیشناسد.
5. گوشِ من دربارۀ تو شنیده بود،اما حال چشمانم تو را میبیند؛
8. آیا بهواقع داوری مرا باطل میسازی؟آیا مرا محکوم میکنی تا خود را برحق بنمایی؟
18. استخوانهایش لولههای برنجین است،ساقهایش چون میلههای آهنین.
25. آنگاه گوشت تنش چون طفل لطیف خواهد شد،و به ایام جوانی خویش باز خواهد گشت.
27. سرودخوانان نزد مردمان آمده، خواهد گفت:”گناه کردهام و حقّ را مخدوش ساختهام،اما مرا سودی نبخشید.
32. اگر سخنی داری، پاسخم ده؛سخن بگو، زیرا میخواهم تو را تبرئه کنم.
21. با بیرحمی رو به سویم میکنی،به نیروی دستت با من دشمنی میورزی.
9. بزرگان از سخن گفتن بازایستاده،دست بر دهان میگذاشتند؛
12. زیرا فقیری را که فریاد برمیآورد میرهانیدم،و هم یتیمی را که یاوری نداشت.
27. آسمانها تقصیر او را فاش خواهد کرد،و زمین به ضد او بر خواهد خاست.
11. خشم خود را بر ضد من افروخته است،و مرا دشمن خود میشمارد.
25. اما من میدانم که ولیّ من زنده است،و در آخر بر زمین خواهد ایستاد.
13. بیماری پوستِ تن او را میخورَد،و نخستزادۀ مرگ، اعضای بدنِ او را.
4. من نیز میتوانستم چون شما سخن گویم،اگر شما در جای من میبودید؛میتوانستم سخنان بر ضدتان به هم ببافم،و بر شما سَر بجنبانم.
8. او مرا چروکانده، و این خود گواهی است بر ضد من؛لاغریِ من به ضد من برخاسته، روبهرویم شهادت میدهد.
20. دوستانم مرا استهزا میکنند؛چشمانم نزد خدا اشک میریزد؛
3. برای کسب ادب و رفتار خردمندانه،و پارسایی و عدل و انصاف؛
5. تا حکیمان بشنوند و بر آموختههایشان بیفزایندو فهیمان هدایت یابند -
23. توبیخ مرا بشنوید و بازگشت کنید،و من روح خود را بر شما فرو خواهم ریختو کلمات خویش را بر شما اعلام خواهم کرد.
5. آنگاه ترس خداوند را درک خواهی کردو به شناخت خدا دست خواهی یافت.
9. آنگاه هر طریق نیکو را در خواهی یافت،پارسایی و عدالت و انصاف را.
20. پس در راه مردمانِ نیکو گام بردارو طریقهای پارسایان را ترک مکن،
2. اگر از سخنان زبانت به دام افتادهایو از کلام دهانت گرفتار آمدهای؛
11. و فقر همچون راهزن بر تو خواهد تاختو ناداری، بهسان مردی مسلح.
23. زیرا آن فرمان، چراغ استو آن رهنمود، نور،و توبیخهای ادبآموز،راه حیات،
2. فرمانهای مرا نگاه دار تا زنده بمانی؛تعلیمات مرا همچون مردمک چشم خویش پاس دار.
23. من از ازل شکل گرفتم،در ابتدا، پیش از آغاز جهان.
17. شخص امین، حقیقت را بیان میکند،شاهد دروغین، فریب را.
6. تمسخرگر حکمت را میجوید و نمییابد،اما فهیمان آسان به معرفت میرسند.
13. حتی در خنده نیز دل میتواند دردمند باشد،شادی میتواند به غم بینجامد.
22. آیا کسانی که نقشههای پلید میکشند، گمراه نمیشوند؟اما محبت و امانت نصیب کسانی است که نقشههای نیکو در سر دارند.
29. شخص دیرخشم از درک بسیار برخوردار است،اما تندخو حماقت را به نمایش میگذارد.
9. آن که خطایی را میپوشاند، محبت را میگسترد؛آن که مسئله را بازگو میکند، میان دوستانِ خالص جدایی میافکند!
13. هر آن کس گوشِ خود بر فریاد بینوا ببندد،خود نیز فریاد بر خواهد آورد و کسی نخواهد شنید.
10. تمسخرگر را بیرون کن که نزاع نیز خاموش خواهد شد؛مشاجره و رسوایی پایان خواهد پذیرفت.
21. تا کلام حقیقی و مطمئن را بر تو معلوم دارم،تا بتوانی کلمات حقیقی را نزد فرستندگان خود باز بری؟
25. مبادا راههای او را بیاموزیو جان خویش را به دام در افکنی.
7. زیرا از آن دسته است که همیشه حساب نگاه میدارند.به تو میگوید: «بخور و بنوش»، اما دلش با تو نیست.
11. زیرا ولیّ آنها نیرومند استو علیه تو به دفاع از حق آنها بر خواهد خاست.
16. زیرا حتی اگر مرد پارسا هفت بار نیز بیفتد، باز بر خواهد خاست؛اما شریران در بلا سرنگون خواهند شد.
5. شریران را از حضور پادشاه دور کن،که تخت او در پارسایی استوار میماند.
10. مبادا آن که میشنود شرمسارت سازدو بدنامیات رفع نشود.
25. خبر خوش از دیار دوردست،آبی است خنک به کام تشنهلب.
27. هر که چاهی بکند، خود در آن خواهد افتاد؛هر که سنگی بغلتاند، به سوی او بر خواهد گشت.
8. مردی که از خانهاش آواره شود،پرندهای را مانَد که از لانهاش آواره شده باشد.
6. فقیر بودن با راستی،بِه از ثروتمند شدن با کجرَوی.
18. آن که در راستی گام برمیدارد، نجات مییابد،اما آن که راهش کج است، به یکباره سقوط میکند.
23. توبیخکننده در آخرمحبوبتر از تملقگو خواهد بود!