حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

فانوس-12

نگاه درست اگر اینست که انسانی مثلان کسی را ببیند کج راه میرود تلوتلو میخورد.حالش بدست.فشارش مثال افتادست. هر مثلی جنبه درستش یعنی کج راه رفتن او را فهمیدن نه مسخره کردن. کفش او را پوشیدن حال او را داشتن یا نقص مادر زادی یا هر امری نگاه درست میگوید که نقص ها مانع پیشرفت نیستند.بلکه نقص ها یعنی روی جنبه دیگر انسان قوی بشود. معلولیت در پا دارد روی دستانش قوی شود. نقص در  زیبایی دارد اخلاق زیبا که خیلی عالیست.نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.اگر تعریف ما شد زیبایی صرف صورت و  موی آنچنان چشم آنچنانو صورت آنچنان همه چیز نگاه صرف بدون در نظر گرفتن چه اخلاقی دارد چه هنری چه برخوردی چه مهربانی چه سلیقه و خوش ذوقی و ایده ای چه فکر مثبتی چه آشپزی مثال خوبی و... خیلی امورات هست. پس یادمان باشد انسان زاده شده تا همان که هست تکامل دهد و  با واقعیت کنار آید. مثلان شخصی در صدا استعداد ندارد اما در نوشتن استعدادش خوب. حالا البته پرورش آن امری اما اگر نشد در زمینه دیگر ناامیدی بدست. پس کشف استعداد خود و توسعه آن در هدف درست.برای همینست که انسان در هر نوع آن حتی معلولیت ذهنی میتواند مهربانی آن شخص را یا لبخند او را و بهترین بینش را  بیابد نه مسخرگی نه برتر بینی نه اذیت دیگری بلکه بهترین نوع برخورد و بینش و در کل خوب بودن را در رفتار گفتار و برخورد خود سرلوحه زندگیش کند.

فانوس-11

وفاداری  جزو برترین خصلت هاست. شخص وفادار یعنی شخصی که اگر بیندیشد و تشخیص درست دهد در راهی در جانب خدا و دوستان خدا همواره محکم می ایستد نه شیفته زمینست بلکه شیفته ذات درست و عاقبت بخیری در نمودار هدف برای رضایت خداست. آینه تبلور درون او را روشن میکند زلال مثل آبست.راکت و کدر نیست.مراتب انسانیت مراتب مختلفیست.عیار انسان ها با هم متفاوت هست.شخصی به گندمی خود را میفروشد و شخصی به تمام سرزمین ها هم نه. چقدر عیار فرق دارد. شخصی با کوچکترین حرفی از دوستش میبرد و شخصی  با هزاران بدگویی نه. معیار انسان ها با هم متفاوت هست. مشکل از آن آدم های کم عیار هست. افرادی که با سرابی هم فنا میدهند مزرعه خوش بذری را. و افرادی که حاصلخیز میکنند آن را. جستن و کوبیدن و یافتن. توکل کردن بخداوند مهربان.وفاداری به راه درست مثال شخص درست هست که اندیشه اش را درست بکار میبرد. حس های انسان بر پایه تفکر و ایمانست. حس درست تشخیص درست و آدم در تنهایی دوست حقیقی خود را پیدا میکند بهترین دوست انسان خداست و آنهایی که درست هستند و محبت را یافتن شاید آدم هایی انسانهایی در این زمین نباشند اما محبت و دوستی وفاداری انها هست.حیف از الماس هایی که اگر باشند جهان روشنتر بشود و خباثت همیشه در طول تاریخ بوده هست.و اما تمامی رنج ها  و غم های شما را خدا میداند و البته انسانهایی که اگر باشند مرحم بشریتی هستند. و آنهایی که مثال جستن یافتن هستند اگر یافتید مثال گوهرند که تا آب نشده اند و نایاب قدر آنها را باید دانست در این حقیقت هست که در زمانی یافتن ها و جستن ها نمود پیدا میکند و حقیقت و حقانیت ها.تاریکی و روشنایی جهان مثال دو قطب منفی و مثبت هست.جنگ خیر و شر جنگی که نبرد نور و تاریکیست و از  دیرین ترین نبرد های تاریخ انسانی بین رذالت و مهربانیست.

فانوس-10

کج فکری چیست اصطلاحی کشنده تفکریست که همه برداشت های ذهنی آن کج هست یا تابدار.گل زیبا نه خار دارد. دریای زیبا غرق میشوی خورشید تابنده وای سوزانست کتاب خوب کی حوصله داره کار خوب فایدش چیه مرحم شدن  کی برا ما مرحم میشه خلاصه هر سازی ناکوک زدن کج مداری در تمامی امور زخم یا بی تفاوتی مطلق.دو حالت لذت از درد دیگران یا بمن چه معروف در اصطلاح بی تفاوتی مطلق صرف به تمامی امور.و طلبکاری بیشتر نسبت به افراد کوشا در زمینه های مختلف. چرا امورات من درست نمیشود. چرا من بیشتر ندارم چرا من این نشدم چرا من اینجوری نشدم چرا های زیاد.در مقوله  های قبل جهان مادی صرف و  زمین بی حاصل را حاصلخیز کردن و امورات بعد جهانی و خلاف جریان شنا کردن یعنی غرق نشدن بر عکس در آن جریان انسان مثال سراب میرود و غرق مشود.چون خلاف اراده رضایت خدا حرکت میکند. به اصطلاح غرق شده اما خود بی خبر هست در نگاه خانواده جامعه خود و افراد دیگر و دیگری را غرق کردن.غرق شدن اما فکر کردن به اینکه من خوشبختم دو امر جداست در زندگی صرف مادی شما احساس رضایت در تمامی امور میکنید اما شما یک عروسک نیستید عمری دارید میزان خود.پس اگر در این عمر شما مثال بعد مادی صرف بگیرید عروسکی میشوید.چون شما با هدف بزرگی آفریده شدید آنهم در جهانی که امواج حوادث و بحران ها را دارد.پس در هر عمری شما برگشتتان به کجاست. برگشت به رحم مادر نه برگشت به جهان غیر مادی.از نو زاده شدن اموریست در دو تعریف تولد دوباره در حیات باقی مانده عمر و مقوله بعدی مبحث سنگین و اسرار الهی.حالا ما آنچه راحت آنست در زندگی باقی مانده که در نگاه همه پذیرش عمومی میشود و الا آن مباحث خود  لول سخت تر میگیرد و هر آنچه هست سر الهی و البته آنچه تعریف آن به ساده تر آن بشود گفت تولد دوباره در لحظه و نو شدن در  آنچه میشود باقی مانده عمر را درست تعریف کرد در مقوله دیگر آن نه تسلسل نه دیگر آنی شدن تعریف در این تفکر ما ندارد. بلکه همان.که آن مبحث سنگین دارد.و خود دایره المعارف صد جلدی.در لغات و در تعریف تفسیرو برداشت های متفاوت و آن هم در سر الهی و اما آنچه تعریف آن روتین ترست همان باقی مانده فرصت باقی. برای رفتن به ملکوت الهی نهایت فرصت ها و زندگی حقیقی اصل نه خواب نه در خواب ماندن.معنی خواب خواب ماندگی عقب ماندن از تکامل روحی هست جسم که فناست روح اما مثال همان رحم مادر که کجا آمدید و اگر قبل آن برایتان بگویند در رحم کجا میایید نمیتوانید تصور آن کنید اما در حیات تکامل رشد با امورات و مطالعه و خیلی مسائل میشود تعریف بهتر و رشد یافتگی انسان چون تفکر دارد بینش بینایی و مطالعه و  امورات خود رسیدن به آن نه چکشی آنست که تعریف صحیح آن با هر اندیشه حتی بدون اعتقاد حداقل انسانی زیستن باشد پس با تمایلات روح انسانی یعنی روح تکامل یافته اینست که هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند چون این جهان مثال آنست که  فرصت را غنیمت شمردن و تولد تازه به معنای فرصت باقی مانده هر چقد.

فانوس-9

اگر توانستیم خشم را کنترل کنیم یعنی بذر تاریکی را در کوچکترین نمود آن درونمان خشک کردیم.در تحول انسانی نو شدن یعنی دقیقه و دقایق و ساعتهای تو نو بشود در سمت کمال و روشنایی بیشتر اگر یک در جا زدید یعنی یه پله عقب تر رفتید.نو شدن در نو شدن درست و صحیح یعنی من بذر خشم.حسادت.کینه.انتقام.بدی را با بدی جبران کردن.و خشک کردن بذر تاریکی و آب دادن به روح در تفکر کاشتن و نوتر کردن آن در یک پله به سمت بالاتر.یک گوش کردن صحیح یک بینش صحیح یک تفکر صحیح یک حرکت خوبتر.یعنی دقایقم امروزم با فردایم فرق نو شدن در سمت درست را نمودار بهتر کنم.در جا زدن برگشتن هست یعنی من در همان کلام نو میشوم.اما در بعد بازخورد افکارم در نو شدن ها.بذر کلام همان کلامست اما بذری در پرورش ذخیره دانش در پرورش گفتن آن.بذر خشک نشده بلکه بذر همیشگی ماندگار در پرورش آن در  نمودار آن در ذهنیت رشد کردنست.پس کوچکترین بذر تاریکی فاجعه بزرگ میتواند بشود خشم کنترل نشود فاجعه هست.فاجعه آن یعنی من روحم را زخم در زخم دیگران بشوم.اما بذر روشنایی یعنی آرامش درون به برون دیگری.برون روشن در برون ضمیر دیگری.خوشایند رضایت  خداوند حرکت کنیم.زیرا خوشایند رضایت خدا یعنی آرامش درون خودمان.

فانوس-8

دغدغه مهمترین اموریست که نشان دهنده اعتقاد هر شخص به تعاریف مختلف در آن تعریف میشود.دغدغه. کوبیدن. جستن.اگر دغدغه نباشد فانتزی امور شکل خود را میگیرد. پس تکاپوی و دغدغه مندی و تمام تعاریف آن نشان میدهد یک شخص به آن مسئله چقدر اهمیت میدهد.اگر امور دیگر مخصوصا در امور معنوی دخالت کند سریع مفهوم آن در بر انسان شکل میگیرد خط دار  بودن در امور.اما در امور معنوی خط دار بودن معنا ندارد. زیرا ضربه آن معنویست.نه شخصی.پس در امور معنوی ضربه زدن اول خود آدمی در آن غرق میشود چون امورات معنوی شاید افرادی فکر کنند بد میگویند فلان میکنند فلان کار کاری نمیشوند.این کج فکریست.خود در تاریکی ماندن خود بدترین ضربه ایست که انسان میخورد. تاریکی یعنی شخصی بیاید برای ضربه زدن به امورات سیاسی از امور معنوی وارد شود.چه راه غلطی.با سیاست مشکل هست با همان جنبه فکری وارد شوند. اما با معنویت اختلاف فکری با گفتمان و عقاید را گفتن و مباحثه. حالا در دغدغه ها جای دارد. ممکنست کسی بگوید فلانی مثال موسی به دین خود عیسی به دین خود یک ضرب المثل زیاد شنیده شده یعنی من راه خود تو راه خود.اما هیچ عیبی ندارد با درست گفتاری مباحثه کرد اگر این مباحثه مفید باشد دو جنبه فکری و اعتقادی هست. مثال یک انجن شعر که کسی شعر یا داستان یا حرف خود را میزند بعد کسی نظر نقد خود را میگوید. حالا اون مسائل مهمتر میشود مباحثی که جای سوال برای خیلی افراد هست. در امورات اساسی و باز نشده برای افکار اعتقادی دیگری.این یعنی جهان پیشرفت یافته و تکامل یافته نه در مباحث قبل چکشی و آن که حرف من فقط درست هست ارائه تفکر و پذیرش یا رد و اعتقاد خود گفتن آن دیگر در تفکرات افراد باز میشود و در تسلط افراد به امور اعتقادی جستن یافتن ها و مطالعات و غیره...