حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

/مترسک قصه/

مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای


در میان شب روز چرا تب زده ای

چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت

با فعلو مضارع غمی مبهم داشت

روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود

قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت

آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت

کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت

حسام الدین شفیعیان

حقیقت در هست و فراتر از یافتن پر شدن هست...

زیر بار رهایی از چه به چه به برکت

زیر بار چه رفت به چه از چرخ دنده چه

حقیقت یکی هست تغییر ندارد

حقیقت درون خود دریا هست

حقیقت درون خود پر از سکوت هست

حقیقت درون خود سکوتو برون خود صدا هست

صدای حقیقت فریاد ندارد حقیقت خود فریاد هست

چه زیبا مزامیر توکل از سروده میگفت اما

نکته اصل آن چیست پیروزی چیست

چه جامعه گفت زیر آفتاب محنت

چه امثال گفت پندهای حکمت امیز

چه رساله ها و نامه های روشنگر

چه زمان بحث بر شجره نکنید بود 

حس ایمان چه زمان گفته شد

انگار کرت را انگار کالبد رجعت همه را میشود در عهد جدید یافت

سخنان عجیبی نبود اما سخنان را میشود یافت

عجیب آن خود اینجاست خود عجایب زمینست

پاکسازی بدعت ها پاکسازی متون منظور دار

پاکسازی یعنی سپر ایمان یعنی پاکسازی تفکر از انحرافات

و چه کسی میداند که چه اسرار تاریکی برای چه انجام شده

و این یک پازل از تمام تاریخست

آنچه بوده هست چه منظور بود و آنچه گذشته

کتب را خواندن عهد ها را خواندن

و رسیدن به حقیقت ها

کجای قصه خوابیدی

باز کجای قصه ی خواب گرفته نور مهتاب هست

شبی شعری که میبرد غمهای زمین را

روی تقاطع فکر رسالت چگونه زیستن بود

و در بلوار اندیشه مردی تبر میزد درختان فکر را

شعری برایت گفته ام نامه رسان نیاورد

کجای واژه اشکم خنده دار بود برای شعرم شمعی روشن کن

حسام الدین شفیعیان

چرخ دنده های فکر جدای چرخ دنده های زمین بچرخان

خورده بورژواهای  چرخ دنده از تکمیل چه

دست فقیر افتاده از دست چه

نیچ ندارد چه از سفسطه بردن یا باختن

شاید چاره ای صامت چاپلینی در هنر

شاید موتسارتو شاید داوینچی شاید هنر پس نوستالوژی یخ کردگی

شاید غزل شاید مثنوی شاید شعر شاید یخ کردگی

فنون رازجهان شمول زندگی نقطه های بسته از زنگ زندگی

دهه شصت یا هفتادو قبل آن شاید تاریخ نیامده از زندگی


حسام الدین شفیعیان

//جغرافیای زمین// زندگی وارونه

//جغرافیای زمین// 
تو را چگونه تقسیم کنم 
وقتی خود خود معادلات هستی
اینجا جغرافیای زمین سرد است 
کمی نیم دایره عاشق شو 
حسام الدین شفیعیان
زندگی وارونه
به ما که رسید همه چیز وارونه شد
زندگی توقف ممنوعه شد
به ما که رسید همه ایست کردند
هر چه نوستالوژی بود یخ کرده بود
به ما که رسید زرو اسبش دپرس شده بود
کازابلانکا چیه بعد ظهر سگی شده بود
به ما که رسید کلاغ قصه‌ها پورشه سوار شده بود
دیگر خانه نمی‌رسید برود، وقتش پر شده بود
به ما که رسید دنیا چپکی شده بود
اصلا شعر هم کشککی شده بود
به ما که رسید غزل مثنوی شده بود
حافظ هم مولوی نشین شده بود
به ما که رسید درویشی مد شده بود
پزیشن خونه با دیزاین وارونه شده بود
اصلا آخر قصه‌ها آستانه‌ی باز شده بود
پایان خط زندگی با سوپ قارچ شده بود
(حسام الدین شفیعیان)