حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

فانوس-67

روزی مردی وارد دهکده ای شد و دید در آن دهکده مردم منتظر شخصی بنام رستم هستند رفت جلو و سلام کرد و گفت شما منتظر چه کسی هستید گفتند منتظر رستم هستیم.گفت من رستمم گفتند نه تو رستم نیستی رستم از آسمان میاد گفت نگاه کنید من در آسمانم. گفتند کجا گفت اونجا گفتند نه اون مال دهکده  کناریه اونا منتظر  اسفندیار هستند اونم از آسمان میاد گفت نگاه کنید من اونم گفتند نه اون مال دهکده کناریه اسمش  مبارک بادا هست اونم از آسمان میاد. گفت پس کی از زمین میاد گفت اون مال دهکده کناریه اونم  از دل کوه میاد بیرون میگه مبارک بادا آمدم بعد کوه دو نیم میشه بعدش کوه دونیم شد کوه تکه هاش پخش میشه و زمین شروع میکنه همش درخت میشه بعد درخت شد همه  آسمان طبیعت میشه بعد زمینم سه هزار چشمه روییده میشه بعد معلوم میشه اون مبارک بادایی هست که دوازده قرن پیش بوده آمده. اما رستم ما مال پنج هزار قرن پیشه مرد حسابی کردو گفت الان که قرنه هفتم هستیم چجوری اون مال اونقدر قرن پیشه گفتند باید قرن جوری باشه که هیچ قرنی به اون قرن نرسه. رفت داخل دهکده دید نشستند عده ای دارن کباب میخورن گفت بهبه چه بوی کبابی میاد گفتند طبق کتاب رستم   و خاطرات نوشته شده بوی کباب من همه جا را گرفت کتاب رستم و حقیقت را در آورد گفت  صفحه چندم گفتند دویستم زد صفحه دویست دید نوشته  دل من کباب شد از دست شما.گفتند چون بوی کباب همه جا را گرفته بود ما همیشه کباب هفته ای هفت روز میخوریم از سهم جمع مردم برای رستم.گفت اینجا نوشته دل من کباب شد گفتند وای بر تو ای ابلیس ای سیاهی  تکه تکه باد هر کسی غیر آنچه اینجا نوشته آورد این تایید شده از سوی عالم بزرگ دین کناری هست که خدایشان نامی دیگر دارد ولی برای ما مقدسه چون اشتراکات داریم.گفت من رستمم گفتند اگر رستمی ما را ببر به آسمان بعد بیار زمین همه زمین را جمع کن و هفت تکه کن و تمام دریا ها را جوشش بده و باز ما را سهم صندوق رستم را پر کن بصورتی که ناتمام نماند. گفتند چون تمام شده. اگرم رستمی کاسه ای بر تو زاهدانه برو و پول جمع کن زیرا ما رستمی میخوام که مفید واقع بشود.و ما الگوی او هستیم ببین مجسمه او را. چقدر زاهدانه هست.گفتند فیزیکت رو به مرگ هست هر وقت مردی تو همان رستمی والا ما منتظر ده رستم از آسمانیم.که با صد رستم دیگه بزودی میان این در کتاب افسانته الرستمیم نوشته شده. کتاب را در آورد دید نوشته کتاب خودش رستم در حقیقت محض  گفت صفحه چنده گفتند بیست و دو خواند نوشته بود من میایم اما  تا آمدم  مرا بالا میبرید و باز آمدم مرا بالا میبرید و هر کسی هر جا بیاد بالا میبریدش. گفتند بالا بردن کار رستم گونه هست والا  پایین بردن که کاری ندارد.خلاصه رستم دید اسمش  دریابنده هست و اون رستم.گفتند اه نمیشه باید رستم باشی والا دریابنده قبول نمیکنیم.هر کسی دریابنده باشه بیاد قبول میکنیم به شرطی که برای ما خدمت کند. و بوی کبابش دل همه را ببرد بعدشم تو زشتی رستم قشنگه.صفحه رو زد نوشته بود نه زیاد زیبا نه آنچنان زیبایی که ببرد دل ها را مگر سیمایش که ببرد دلها را. گفتند نه الان گیشه رو صورت زیبا میفته.گیشه مهمه نه تاریخ حقیقت. بعدشم ما دنبال تو نمیام حوصله نداریم. تازه خارجیای ما که اصلان طرفدار تو نمیشن.اونا با چهره رستم فقط زندگی میکنن و  خاطرات اون که میخوان. خلاصه مطلب  حقیقت  مهمتر هست  و  فهم حقیقت ها و اندیشیدن به حقیقت ها تا آنچه فهم حقیقت هست رسید. و آن فهوای کلام و اندیشیدن در کلامست.

فانوس-66

آموزه های بد و غلط و بدعت های بد و غلط مثال تاریکی وارد ذهن افراد میشوند یک آموزه غلط  میتواند مضر باشد اما چه آموزه ای غلط و تاریکست آموزه منافعی برای پیشبرد منافع زمینی نه آسمانی آموزه های آسمانی آموزه های درون روشن کننده و بینش باز کننده و ذهن را مترقی در فرهنگ بینشی در نگاه نو هست به همان نگاه آموزه ای اما در بازه های زمانی کلام در نو شدنی در ریشه فکر میتواند نجات دهنده باشد.کلام  و آموزه ی اشتباه یعنی اشتباه جبران نشدنی میشود.اموزه خوب ارائه میشود ذهن تمیز میدهد هر چند که تاریکی آن را بر نتابد. اصل بنیادین مشکلات منافعات زمینیست که جای خود را به بدعت های بد برای پیشبرد اهداف و حصار میکند. حصار ذهن خطرناکترین حصار هست حصار ذهن بسته خطرناکتر از سلاحی کشنده جمعیست.زیرا هر فکر  بسته یک سلاح خطرناک هست . ذهن بسته باز میشود چشم هست. تفکر هست. رشد هست. اما سمبه پر زور تاریکی هم هست. سمبه تاریکی سمبه ای از امیال و افکار مادی صرف برای پیشبرد اهدافی خاص هست. در داوری نهایی پرسیده میشود تحت چه کسی آموزش دیدی و چه کردی شخص آموزش دهنده جلو می آید و میگوید نمیشناسم آن شخص را شخص میگوید من از تو آموزه خشم دیدم ذهنم قاب کانال تنظیم مثال تو بود و بسته به هر چه گفتید نگاه نکن و نخوان و بعد گویند مگر ذهن تو تمیز نمیدهد خوب و بد را  شخص آموزش دهنده میگوید بما چه ما دنبال صرف امورات مادی و امیال بودیم اینجا آب سرد ریخته میشود روی سر شخص مقابل اما عدالت الهی با آن آموزش دهنده فساد کننده ذهنی کار بیشتری دارد. اما آن شخص  میبایست به دنبال جواب میرفته. در گناه میمیرد در گناه داوری میشود.گفتند هر چه باداباد هست همه بخشیده میشویم خداوند بسیار بخششگر هست برو کاریت نباشه جلو مطمئن. آنجا گفته شود طرف مقابل گرگ بوده یا گرگ نما  چه نسخه شیکی پیچیده برای اهدافش. نگاه کن اینست آنچه پیچیده و انچه برایش سود بوده. نه آن طرف آنقدر وحشتناک جلوه دادند که  اگر یک گناه بکنیم آنقدر کوبیده آتش شویم که جهنمی کامل شویم. گویند کدام گناه منظورشان بوده. اگر گناهی که  بخششگری خدا را زیر سوال ببرد و دنیای بعد حیات  زمینی را آنقدر وحشتناک کنند که طرف بگوید حال گناه کردمو جهنم پس بیشتر کنم.گوش میشنود و چشم ثبت میکند.اما اینها را که گفته اینقدر وحشتناک ملکوت الهی هست. اینقدر وحشتناک این سمت هست.حساب کتاب چشم بسته باز هست. نه آنقدر که ترغیب به گناه بیشتر شود.چه نسخه هایی پیچیدن.فلانی بیا این گفته این که واویلاست خودش. با گناه زیاد در حق دیگران مرده.خب مگر فلان میز منبر نداشته. کدام منبر کدام میز مثالست. هر منبری هر میزی هر تریبونی.فلان ساعت دقیقه در فلانجا .اینقدر دقیق هست که اگر به آفرینش نگاه کنید یک نظم دقیق میبینید. قوای فرشتگان بسیار زیادند قوای انسانی قوای معنوی.ای دل فلانی که فکر میکردیم بدتر از اون نیست رفت بهشت. گویند کی گفته فلانی بده. بیا نگاه کن همونی که فکر میکردی بدتر از اون نیست. ببین چطوری دلش  مثل آینه صاف هست. ببین چه میکرده.مگر خداوند بودید که  از همه چیز آگاهی فکر میکردید دارید و اینگونه نسخه پیچیدید   و نسخه و آبروی فلانی را پیچیدید. خداوند بخششگر هست اما شما نمیبخشید. اما خداوند بسیار هم دقیق سر مسائلی هست. خود میداند ملکوت را چگونه چه  خادمین و اشخاص شخصی  بچرخاند. خلاصه امر آنکه قضاوت دیگری قضاوت خود شماست اگر اشتباه در آن قضاوت باشد خود به قضاوت میروید.چون  به میل خاص انسانها نبودن و به میل خواست خدا بودن مهمتر هست. 

فانوس-65

خواری در پیشگاه زمین خواری در ملکوت نیست و ملکوت خواری زمین نیست اگر سرافرازی آن مانند برگزیدن برترین اعتقاد باشد که اعتقاد قلب را مستحکم و دژی محکم بر مغزست زیرا آنچه از مغز درست رد شود هفت عیار پاک شده از صافی قلب بر مصفا شدن از دیده خیریت هست در دهان مرد نیکوکار خیریت هست اما در دهان شرور لعنت کامل آنیکه لعنت کند زنجیره تاریکی را گردن خود افکنده زیرا رحمت بر لعنت چیره میشود.زیرا کیست که رحمت خواهد و آمرزیده نشود و کیست که لعنت خواهد و به گور تاریکی درون نگردد.آنیکه بر کلام و راه خیریت هست از هر رنجی خلاص و زنجیره پیوسته به حق و حقیقت هست.اگر خداوند مد نظر کسی نباشد شرارت بر او چیره میشود و اگر شرارت چیره شد درون تابوت زده درون نفرت از خاکدان درون قبر لعنت میشود.زیرا خداوند شنونده کلام ها و  رحمت خوانی بر گستره فهم انسانهای فهیم هست. آنیکه در شرارت محض خوابیده در شرارت تفکرش به مرگ خواهد رفت اما آنیکه در رحمت خوابیده در رحمت برخاسته خواهد شد اسرار هستی بسیار زیاد هست.و هیچ ماهی پشت ابری نمانده جز ماه روشنی که بیداری ابرهای تیره را میزداید.اگر  پریت بر مسائل سخت بر جان فکر ادمی آید پریت درون کلام گشاینده درهای سخت اما وارد شونده هست. اگر خواریت زمین خواری ملکوت باشد ملکوت سروری هست بر سروران راستین حقیقت.سروران سروری میکنند اما شروران پای انداخته در شرارت هایشان خواهند شد.اگر مقام معنوی بر مقام زمینی افضل هست بر مقام معنوی ارج نهادن ریاکاری نیست اما بر مقام زمینی ریاکاری مانند ارج نهادن بر سیم زر خواهد بود سیم و زری که حاصلی از آن بی فایده اما بد فایده هم هست. زیرا آنهایی که افضل بر مقام معنوی بر مقام دنیوی هستند در پریت بر افضلان راستین خواهند نظاره کرد. زیرا مقام معنوی برای آنهایی که در آن وارد شدند درهای آن برای آنها باز شده به این امر در آن حاصل کردند فهیم و دانا در امورات میشوند.هر کسی مرتبه بالاتر رود به ملکوت نزدیکتر میشود. گویی پای در زمین اما سر در اسمانست.گور برای آنهایی که باور به در گور نماندن هست تنها خاکدان جسم هست زیرا خاکدان جسم را متلاشی میکند اما روح در گور تلف نمیشود مگر روحی در خاکدان جسم مانده از خود درون خود منتهی به موت از موت خواهی بر دیگری در حلقه مرگ انداختن دیگران و دیگری اما رحمت خواهان خیرخواهانو عرش نوازان در بسترهای خود به مانند منتظرین درون حلقه های پراکنده در  ستارگان آسمانی مثال بیداران اما هوشیارانند. هیچ کسی نمیتواند بر قایقی  شکسته سوار شود زیرا قایق شکسته متلاشی از حتی  درون خود بر آب رفتگی و ماندن در شنزار هست اما قایقی که نقاط آن اتصالست مثال قایقی هست که هر چه هم طوفان آید اما غرق نمیشود زیرا به نجات دریا ایدوار نیست بلکه دستی که او را در بر خود زنجیره وار میگیرد. اگر درون آدمی قایقی شکسته شد غرق میشود اما درون آدمی که بادبانش را برافراشته بر پرچمی از مهربانی کرده در خیریت استوار میشود زیرا خدا یاور ستمدیدگان هست.

فانوس-64

آنیکه در پیشبرد روند امری مطمئن هست ادعا نمیکند. بلکه هر چه پیش آید را در امر جلو میبرد.زیرا در این هدف شخصی نیست بلکه جمعی هست. شخصی دنبال راه رفتنو  دنبال سر گشتن هست این امر  ادعایی نیست این امر قلبی هست.گرفتن مال نیست. از کسی یا تجاوز قتل منتهی به فضای آن مکان ها.خم و راست شدن سوار شدن رو دوش آدم ها نیست بلکه عزت و احترام به انسانهاست.مال را ریختن در جیب نیست.بلکه سفره برکت برای جمع هست.خدمت کردن هست نه خدمت شدن.آنیکه بر دوش دیگری سوار شود آنی که دوش بگیرد شاید زیر همان سلطه علاقمند باشد اما در داوری آیا زیر یوق همان خواهد بود. در این اوامر با هیچ کسی شوخی نیست.آنی که مالش بدهد . و دنبال بیفتد هیچ امری هم عمل نشود تازه مریض تر هم بشوند.تازه به امر مهم هم نرسند و قوت هم عمل نکند.بعد هاویه هم خریداری کنند این آیا بره بودن هست پس چشم کجاست بیند و گوش کجاست شنود.حتی پرنده که هیچ مگس هم نتوانند.تازه سلطه هم کنند و سواری هم بگیرند.و خم راست هم بشوند. و تکریم شوند. خواری برای ملکوت بهترست از خواری اینگونه برای زمین زیرا کلام کتاب مقدس همینست. جلال مردم در ملکوت نه بدرد خود آنها برای آنها خورد نه جلال آنها برای آنها.

فانوس-63

سه نوع خواب هست.خوابی که با صدای آرام بلند میشوی. و خوابی که با صدای بلند هم بیدار نمیشوی و خوابی که هر چه صدا هم نباشد خوابی اما بیدار نمیشوی. در خواب اول منتظر و زود بلند میشوی. در خواب دوم صدا بلند هست اما رویایی شیرینتر تو را از خواب بیدار نمیکند.و خوابی که خود خوابیست اما دوست نداری بیدار شوی.مثال سه نوع هست. مثالی که قدیمی هست و ماحصل آن جدید می آید مثالی که رویش شده اما پر شدگی آن در درون بذر هست. و مثالی که نیاز نیست چون واضح هست. سه نوع قدیم ماضی بعید و فعل حال هست. ماضی بعیدی که  اتفاق افتاده. ماضی بعیدی که اتفاق افتاده مختص همان زمان. و ماضی بعیدی که خاص همان زمان با شرح همان زمان هست. سه نوع ماضی فعل هست ماضی که باید انجام میشده مال حال حاضر هست. ماضی که مال حاضر هست و در تکامل کار هست. و ماضی حالی که مختص حال حاضر هست.سه نوع لجاجت هست. لجاجتی که برتر از حکمت  خود را خوانند.هست. لجاجتی که دستور به بالا هست. لجاجتی صرف مادی آنهم پر سود از زمین یا تابع فرمان اربابان زمینی هست.سه نوع خواست هست. خواستی که باید انجام گیرد خوش آمد و بد آمد ندارد زیرا صعودی هست نه  بر عکس وارونه. خواستی که انجام گیرد تا قوت عمل کند برای امر مهم. خواستی که باید رشد بیابد تا عمل گیرد.سه خواست دیگر هست گمشده ای نماند که بخواهد و بجوید بکوبد یا بر او مکشوف شود و صعود. گمشدگانی که حقیقت را بخواهند . یا گمشدگانی که خواب شیرین را بخواهند و گویند وادی حیرتی نیست. هیچ خبری نیست. هیچ خبری هم نمیشود. این دیار و کرات همه بوده و قیامتی نیست داوری نیست ملکوتی نیست ببینیم هم خوابیم. بیدار شویم دوباره همینجائیم و اصلان اگر آسمان ملکوت را وضوح نشان دهد و تاج افتخار ملکوتی ما  چون اینجا را دوست داریم آنجا نمی آییم.و آنجایی هم اگر باشد خیال هست ما رویای ان را دوست داریم اما خود آن را نه. مگر روح کباب میخورد و معده دارد نکاح میکند.بالاتر برو بعد دیگر اصلان این زندگی خیالست و ما در خوابی هستیم شیرین اما تلخیش برای وجود این باورهاست. حال که مکشوف هم شده باز ما ندیدیم خب. اگر ببینیم جوری دیگر برداشت میکنیم.حال گذشته افسانه هست آینده نیامده ساعت دیگر هم مثل همین ساعت هست.اما خواب تمام میشود چشم باز میشود ای فلانی که خون جگرش کردیمه... فرمول سر اسرار...حالا که او را دیدیم باور کردیم حال بیا با ما اینجا رو عشقست واقعیت مکشوف شد حالا بر ما بنشین ما تو را قبول کردیم کجا بریم . جواب مستقیم هاویه.ای وای مهربانی چی... بر شما مهربانی گناهی نابخشودنیست. چطور مگه ما بدتر از اونائیم.که... نه خب باید باور کنید اینجوری فکر میکنید هاویه خواب هست. تازه بخشیدن هم که خوابست. تازه هاویه هم خوابست. تازه آنجا هم که رویاست. نه باور داریم زرنگی زمین در آسمان جواب نمیدهد...مهربانی  هست. اما نه آن مهربانی که حاشا بگویید.وای مگه میشه هاویه اصلان جور در نمی آید فرشتگان متابعت کنند تا هاویه.وای پس مهربانی چی مهربانی  خیلی به ما آموختن. زرنگ بازی مباحثه هاویه ای ها در ملکوت.خب همونا بیان شما را به بهشت ببرند دیگه کجاین. اونا که نسخه پیچیدن.وای اینم خوابه مکاشفه حتما شده . مکاشفه ما دوست داریم.خب مکاشفه ه که در زمین خواب بود عملیش نمود کرد ندیدید. وای اونا عملی بود ما فکر کردیم رویاست.آری نسخه پیچان و تمسخر کنندگان و پر نشدگان در پری باید عمل کنند تا در زمان آن حاصل بذر بجویند زیرا  جسم روکش هست و زیر آن اصل آن. روکش آن مهم نیست مهم آنست که شکل اصلی بیند.شکل اصلی چون بیند گوید راست هست. و شکل انسانی تنها روکشی در خاکدان هست . اگر جسم نماند . ملکوت میماند و روح فنا پذیر نیست.شاید قصه ای بنظر آید اما هر قصه ای روزی تصویری دارد. هر چند قصه تصویر شده واقعیت همان امر ملکوتی آن هست.