اخلاق خوب.و شعور.و فهم.اخلاق خوب یعنی یک برند شخص برندش حسن اخلاقشه.خب این یک امتیاز نیست.صد امتیاز هم کم دارد.فرد بد اخلاق جز انرزی منفی چیزی ندارد.بدترین ویروسه.یک جمع نه یک جمعیت رو خراب میکنه.فرد بد اخلاق.تندخو.و بد رفتار.بقولی که در امثال هست.زندگی در پشت بام بهتر با زنی بداخلاق.این یک مثاله.کلان فرد بداخلاق.سوء استفاده گر از حسن اخلاق شما.شعور چیست.شخص خوش اخلاقه.شخص بردباره.شخص کمک کننده در هر کاری که از دستش بر بیاد.فد سود جو از این رفتار میتواند سوء استفاده کند ولی فرد با شعور نمکدان رو فاسد نمیکند بلکه نمکدان را در موقع مناسب استفاده درست میکند.حال آنکه جمعیتی روی یک ذرت بپرند اونی که زرنگه ذرت رو میبره.نه همهاونایی که پریدن.حال در مثال معنوی نجات رو اونایی میبرند که امتیاز معنوی خوب دارند.ماده اون همون کسی که به حقش قانع هست.چون قانع هست خدا کمکش میکنه. چون نیتش بردن نیست بلکه همون میزانه حق خودشه که نه دوبرابر میخواد نه سه برابر .همون میزان.گاهی بر عکس فکر میشه زیاده طلبان یا اصطلاح افراد زرنگ ماده میبرند اما حکایت قارون میشه.اما اونی که درست برده مصرف درست کرده دست افرادو هم اگه توانسته در اون بند کرده.پابرجا میمونه.چون از دست بده.زیر زیر زمین نمیدونه.چون حکایت ایوب روبدونه صبر در برابر ازمایش میکنه.دیگه از ایوب که سختتر نیست.چون مثال در برابر صبر.حالا صبر ایوب نداره اما میزانی داره.یا چه بسا همان هم داشته باشه اگه شد میشه از عبادت نی توان ...اما میتوان مشابهت الگویی داشت.شعار نیست.چون شعار کسی گوید که استخوان شکن ترین را تجربه نکرده باشد.آن هم اگر پند خوب دهد چه خوب.حال انکه تجربه صبر داشته باشد چه بهتر میزان بدهد.حال انکه چه افرادی هستند که در چه شرایطی مقاومت کردند.که بعضان داستان زندگی افراد الگویی شنیده یا نقل قول شنیده شده.پس شعور و اخلاق خوب و حفظ آن.و مقابل تقویت کننده باشیم.نه خراب کننده شخص.گوهر شناسی یعنی قدر انسان های خوب را دانستن.این اشخاص حالا در هر کجا قرار بگیرند ضمن اخلاق جذب کننده.گفتار دلنشین.حال میتوانند ثمره نیکو بیاورند.حال یکی سی و یکی شصت و یکی صد.
یک امری که در وقایع جهان مثال ابری قرمز شبیه صورت انسان در اتفاقی جالب میفتد یا علائم آسمانی در جهان.فورا افرادی تیتر بر این میزنند که اه قیامت میخواهد بشود.تازه با همان علائم که در نقاط جهان گرفته شده یافتند.پس اولین امر اه پرندگان سرخی عجیب اسمان.اه حالت حجوم پرندگان نور عجیب در آسمان.فورا حواله به قیامت میدهند یا اخر الزمان.حال میبینی اون یک علامت علمی هست.حال اصلان معجزه خارق العاده.تعریفی هم نمیشه پیدا کرد برایش.حالا قیامت شد.نشد که.پس نکته هر چیزی عجیب شد قیامت نیست.یا تعریف علمی دارد.یا با افزایش معلومات تیتر عالی آن زده شود.در جهان اتفاقات زیاد می افتد گاهی یک پدیده گاهی مسائل علمی.گاهی هم غیر قابل تعریف برای آن اشخاص.حال میبینی.صورت شخصی هست.حال میبینی پرندگان کوچ میکنند.حال پرندگان غیر قابل توضیح یدفه در شهرها جهان دیده میشوند .نشانه قیامت نیست.یکی که ببیند میگوید چه جالب.یکی میگوید این پدیده علمی هست.یکی میگوید این چهره فلان شخص هست.یکی میگوید قیمت لیتر بنزین چقدر هست.نگاه کنید نگاه ها تعاریف فرق دارد.یکی میگوید آه چقدر با حال دنیا تمام میشه راحت میشیم.یکی اه وحشتناک میخواستم برم هاوایی.پس در مجموع مثال میگفتند میخواست بخوره زمین شهابی نابود بشه زمین.حتما یکی لایی کشیده رد شده نخورده.پس نگاه کنید کرونا اه آخر جهانه تمام شدیم رفت.میگفتند.هر چیزی رو عده ای به پایان جهان ربط میدهند.در حالی که اگه اشنایی با آن پدیده باشد.یا اگر ویروسی هست.تحقیق کهن شود. و ویروس ها و چه ویروس هایی که خطرناکتر هم هست.و بدن شناخت داره.تدافع میکنه.علمی شناخت امر.حال شد آنجور و باز هم جهان تمام نشد.پس میشود یکی تیتر ترسناک بزند و یکی تیتر شناخت از آن یکی هم تیتر بهتر یکی هم حقیقت را میفهمد اما مثال کرونا که همه البته دیگه فهمیده بودند که این ویروس کشنده هست.اما به بهترین امر روحیه رو قوی میکردند.و خود همین امر سیستم ایمنی بدن رو تقویت میکردند.اما حقیقت هر مسئله ای که به منتهی پایان جهان هست.چیست.و اصلان پایان چیست.همین از بدو رویداد ها پایان بوده.طوفان نوح پایان.ویرانی اورشلیم دهه 70.جنگ های جهانی و... پایان چی؟ حیات یک انسان بی گناه کل حیات بشریت.و نجات یک گناهکار منجر به نجات چه میشود.بذر در بذر.حالا تعاریف خود دارد.و ما از منظر معنویت میگیم.نه منظر مسائل دیگر.داریم مسئله اینکه پایان چیست را میگوییم که پایان یعنی چه برداشتی میشود.اگر با خدا باشید.پایان شروع شماست.چون خداوند پایان ناپذیر هست.شما هم پایان ناپذیر هستید.از کجا امدید.خود ساخته هستید.اگه خداشناسی باشد نه مرگ پایان هست.نه هیچ پایانی.ترس از مسئله اینست که به خداشناسی نرسیم و بعد همه چیز ترسناک بشود.در حالی که مجسمه هایی میشویم که چه ؟ ذات شناسی از کجا چطوری شد انسان شدیم.والا غیر این قیامت فکری هست. همیشه در حال ترس و پایان هستیم هر چیزی برایمان پایان میشود شکست.نا امیدی.همه چیز قیامت انسانی بدتر هست.پایان خود.در همه چیز.
کج نظری در اصطلاح به مفهوم برداشت کج نسبت به تمامی امورات هست."انسان کج نگر" حتی به گل زیبا هم خواهد گفت گل کج.اما آدم خوش نگر به گل کج راستی میدهد و گل استوار را به اوج زیبایی میرساند.آیا آن کجی مد نظرش زشت بوده خیر بلکه قوت داده.کج نگری در ابعاد مختلف نمود پیدا میکند.بصورتی که به یک آدم کج نگر اگر بگویی این الان خود گل هست با سفسطه خواهد گفت گل نیست بلکه درخت هست. یا درخت نیست.خار هست فقط.پس اگر گل را ببیند خار بیند و اگر درخت بیند کج بیند و اگر گل بیند نمودار دیگری رسم میکند.اصولا سادیسم بطلان حقایق و خط مخالفت روی همه چیز از کج نگری رشد و در تاریکی نمود پیدا میکند.بی تفاوتی نسبت به همه امور با جنبه مخالفت در همه امور.آدم خوش نگر مخالفت نمیکند و کج نگاه نمیکند. صبور هست.و پر جوشش و کاوش.گیاه قطع کردن آسان اما گیاه را پروراندن سخت اما در بر آن خوشی اینکه قوت یافتن بذر نیکو بذری نیکو عمل آورد. غرور عامل سقوط و تواضع عامل بلندی در بر نظر خداست.مسکن درد شدن یا زخم زدن.مرحم شدن یا زخم شدن.آفت شدن یا آفت زدایی.آسان یا سخت.آسان اما تاریک.سخت اما روشن.آن چیزی که به سختی بدست آید آسان از دست نمیرود. آن چیز که آسان بدست آید آسان از دست رود.شادی آن کوتاه و رنج آن زیاد. و سخت جوشش و کوشش ماندگار.ماندگاری مهمتر هست.زیرا اساس درست در چینش اثاث درست درون آن ریختن و پرشدن و نمود پیدا کردن تا رشد و نمود هست.
فکر منفی همه چیز را منفی مینگرد خوبی دیگران .مهربانی دیگران.حرف خوب دیگران.کار خوب دیگران.خدمات دیگران.خیرسانی دیگران.فکر منفی تاریکیست.بدبینی مد نظر تاریکی درون رشد میکند.بذر نیکو روشنایی هست.بذر روشنایی روشنایی بخشی میکند.و بذر تاریک تاریکی را نمودار میکند.شما یک اصل محوله درونی دارید که برونتان رشد میکند و آن مد نظر گرفتن خداوند در همه امورات هست.خداوند بسیار سخاوتمند هست.اگر بازخورد ظرفیت های تاریک نمودار برایتان شود که بندگان خدا چگونه اند شما سمت روشنایی بخش آن دسته انسانها را ندیدید.زیرا اگر در سختی هستید.این گشایش را از خدا باید بخواهید .که اصطلاحن دست خدا نامیده میشود یاری خدا یعنی من تبلور روشنایی بخشی را درونم تقویت میکنم و از خداوند هست که پاسخ آن را از بازخورد رفتار و کردارتان به شما بدهد از بنده بازخورد خواستن یعنی رشته کار را به بنده گره زدن رشته محکم خداست که باز کننده همه گره های کور زندگیتان هست در بازخورد رفتار و عملکرد شما زیرا ناظر بر تمامی زندگانی رفتار بینش تفکر عملکرد و زندگیتان هست.پس خداوند را خواندن یعنی خداوند مد نظر شما میشود که تمامیه کوه های ایجاد شده را بشکند تا گوهر خلوص شما در کوله بار شما ماحصل برداشت از کاشتن آنچه کردید شود.و خداوند بسیار دقیق و بسیار حساب شده کار شما را درست و پیش میبرد.
حقیقت طلبی یعنی اینکه در این جهان جستن کوبیدن و حق و حقیقت را یافتن است.
حق به حقدار و حقیقت یعنی تحمل سختی ها برای رضایت خداست.
حقیقت طلبی انسان را از بعد منافع دنیوی به امور آسمانی رهنمود میکند.
امور آسمانی به امور زمینی در بعد یافتن رهنمود میکند.
یافتن یعنی اصل شخص در حقیقت طلبی را یافتن.
خود شناسی یعنی اول خداشناسی بعد یافتن حقیقت در امر خدا.
خداوند دوستدار کسی هست که تحمل مشقت ها و سختی ها را برای یافتن آنچه حق است بجوید.
نه فردی جای فردی دیگر نه کسی جای کسی دیگر بلکه در این امر خود شخص به افراد معرفی شود.
آن موقع ارزش و رسالت شخص و آنچه قدرت او در انجام آنست در نجات بشریت رقم میخورد.
نه شک نه هالیوودی طلبی یعنی ورای یک شخصیت که دیگر در فکر نگنجد و یک امر غیر دست یافتنی بلکه دست یافتنی در امر حقیقتی که خداوند آن را قدرت میدهد و همه تفکرات اول خدا را مد نظر میگیرند چرا چون خداوند در هر ادیانی در هر تفکر معنوی اول هست زیرا خداوند اول بودنش برای آنست که همه نجات را در آنچه بر انسان های وعده داده شده در نجات قدرت میدهد. بعد آن یعنی حق و حقیقت نه منافع دنیوی نه منافع سیاسی جهانی نه منافع اشخاص بلکه رضایت خداوند مهربان.
زیرا هر کسی را که در این راه هست خداوند قدرت تشخیص میدهد بلکه در اوامر رو به روند زمانبندی خدا قویتر و درون برون نگری و امورات سر الهی در اسرار را خداوند عطا میکند تا ذره ای حقی پایمال نشود صبر و تحمل سختی های طاقت فرسا در توکل بخدا در امر رضایت خدا انسان را خوار نمیکند بلکه مقامات معنوی شخص بیشتر میشود.انسانی که بر ترس هایش برای رضایت خدا غالب آید باید خودسازی و دگر سازی کند تا نه از مرگ بترسد نه از خوار شدن در راه خدا بلکه ترسش آن باشد که ذره ای حقی پایمال شود پس افرادی که میتوانند ثابت کنند صبر میکنند اما حقیقت را میجویند در توکل بخدا زیرا از عقوبت الهی و جهان پس از مرگ که همه آن را در سرانجام آن حساب و کتاب دارد در اینکه در پیشگاه ملکوت الهی بازخواست شوند و در آن عالم که انسان دستش از دنیا کوتاه هست یعنی ذخیره اعمال نیک برای آنجا باید در همینجا کمال گیرد و اگر امکان کمال در آنجا در کمال گرفتن اینجا و تکمیل معنویت بر آنجا در افرادی که رفته اند اما باز هم در اوامر خدا به قدرت حق خود را جدا از زمین نمیدانند و در ملکوت آسمانی صاحب قدرت معنویند و آزاد در شهادت در راه خدا در زمین بوده اند و دستشان بازتر و قدرتشان حق در قدرت حق الهی و آن قدرتی که خدا به انسان هایی که درونشان قرار میدهد میشود زنجیره حقیقت طلبی برای رضایت خدا.شکر خداوندی را که جوشش و کوشش را در انسان نهاد تا نهال سر سبز خوشحالی در اگر راه را درست رود و قضاوت درست و جستن و مرتبط کردن درست باشد رضایت خداست.