آموزه خوب ابلیس را خشمناک میکند. ابلیس نمیخواهد مخلوقات خدا سر منزل درستی گیرند هر امر خوبی را یا تداخل بد میکند یا وقفه میکند یا شک میندازد یا سعی بر خراب کردن آن میکند نیرویی که در صف ابلیس قرار گیرد در همان صف به منزلگاه بدی میرسد و هر نیرویی که در صف خداوند قرار گیرد به سر منزل نیکویی و روشنایی میرسد.عدالت خداوند عدالتی هست بر پایه دانایی کل او و عدالتی که انسان از خدا طلبکاری میکند عدالتی بر پایه وسعت تفکر دانش دانایی خود. کدام یک کفه اش سنگین هست دانایی خدا که اگر یک آن انسانی باشد بینهایت آن دانایی خداست.پس خداوند میداند که هر اتفاقی در جهان بشری علت و اتفاق آن چیست؟و هر علت و اتفاقی و ظلمی و مهربانی را میداند.ریز آن را میداند.و انسانی ریز و امورات را نمیداند یا حدس میزند یا فکر میکند علت آنست. یا تفکر میکند اما به همه آن نمیرسد.چون خداوند دانای دقایق ها و ساعت های رفته و نیامده هست.حال انسانی ساعت بعد خود را نمیداند اما خدا میداند پس ظرف بزرگ آن خداوند هست به مقدوراتی که ارزانی دارد.این ارزانی مسائل و اتفاقات ارزانی داشتن خداوند هست.زیرا اگر انسانی گوید من آن را میدانم خود را دانای کل میداند اما از ظرف بزرگ هر چه ریخته شود در دانش پر شدن این ظرف بزرگ هست که وسعت آن زیادست و دانای کل هست و طبق این ارزانی هست که انسان میگوید خداوند مکشوفات. و مسائلی را در کتب بر آینده گفته هست.نه شخص بلکه خداوند.اگر شد من منیت هست اگر شد خداوند میشود دانش بیکران خدا بر آن شخص.پس هر چه در این امر شما ظرفیت داشته باشید خداوند در ظرف شما دانش آن را میگذارد والا در ظرفی که گنجایش ندارد سر ریز و باعث تباهی بشریت میشود خداوند ظرفیت وجودی اشخاص را میداند و به همان میزان میدهد زیرا بیش از آن میزان شخص توانایی ظرفیت آن را ندارد یا ظرفیت او همان میزان هست یا ظرفیت سازی خود میکند و پرتر میشود در اتصال خدا.
پایه ایمان قوی با خوش آمد و بد آمد مخلوقات نمیریزد پایه ایمان قوی با خوش آمد و بد آمد خدا هست که قوی میشود یا اصلاح میشود. اما شخصی که رضایت مخلوقات را بر رضایت خدا ارجحیت بدهد یعنی من کاری کنم که خلاف رضایت خداست اما هورا و دست و سوت مخلوقات همراه بیاورد اما خشم خدا.یک ارزن نیرزد آن کف و دست و سوت و هورا زیرا برزخ بعد را برای خود و آنها ساخته.اما آنکه رضایت خدا را مد نظر داشته باشد هم خود را به راه درست و منزلگاه خوب غیر مادی در بر آنجا که نه کف نه سوت و نه هورایی بکار آید در درستی بر خود و دیگران رهنمود میکند.والا ترس بر انسان مستولی میشود ترس از اینست که من از بنده خدا میترسم اما از خدا نه.در حالی که ترسی که بر دل شما ریخته میشود ترس از انسانها نیست بلکه ترس بی ایمانی هست. ترس از مرگ. ترس از خواری زمینی. ترس تنهایی.ترس رانده شدن. ترس قضاوت انسانها. ترس از اینکه درباره من چه فکر میکنند. ببینید خداوند درباره شما چه میخواهد چه فکر میکند به معنای مفهومی وسعت دانایی کل او.در بر زبان ماده انسان.ببینید رضایت خالق چیست.وای از آن روزی که انسان بترسد که بی ایمانی در او رخنه کرده باشد.و خوش به روزی که انسان نه از زمینیان بلکه ترس حقیقی از رضایت آنکه میتواند لحظه ای هر قدرتی را مثال بادی از جای برکند اما به آنچه میداند و آنچه دانایی کل اوست و ریز و درشت کارها و اموراتو جهان بشری را میداند.پس با ایمان قوی در هر ادیانی هر کسی ایمان قوی داشته باشد حقیقت جویی کند و آن را به درستی دریافته و به دیگری بذر دهد در مزرعه نیکویی قدم گذاشته.من قضاوتگر به شخص دیگر قضاوت میکند اما من درون خود را نمیبیند اول بدی درون خود را درست کردن مهم هست و آن را اصلاح کردن بعد درون دیگری را. والا میشود ریاکاری من برتری جو.اما آنیکه خود را صافی دهد و در پی صافی دادن خود آموزه خوب دهد خود را برتر ندانسته بلکه همسان در اصلاح با هم برای هم رفته. من برتری جو از موضع بالاتر دستور میدهد و من همسان در دیگری خوبی را درون خود و دیگری بذر میکند اما من برتری جو بذر را درون دیگری خشک میکند و بذر درستی خود چون رشد کرد دیگری دیگری را رشد میدهد.
کسی که استقلال دارد و صاحب فکر و عقیده و استدلالو اندیشه و تمیز دادن میشود کسی هست که از آنچه پر در معنویت میشود با نه تنها حس بلکه با پر شدن میفهمد این مرحله در ستون ایمانی هر کسی که بتواند پایه های آن را محکم بالا ببرد نمیریزد بلکه افزان در درخت دانش درون و پر شدن در درون و اندیشیدن در مسائل میشود. کسی که هنوز پایه ایمانیش در حال قوام و بستگی در بالا رفتن هست باید برای کسب استقلال فکری و درون پر شدن خود بکوشد کوشش معنوی با کوشش علمی فرق دارد کوشش معنوی اتصالیست کوشش علمی شامل بخش های مختلف میشود که دانش افروزی هست در معنویت هم هست. اما آنکه در علم هم خاصیت معنویتی خود را درون دهد برون آن برای حاصل آن میکوشد. پس شکل قیافه شما مثال موهایتان را بزنید و شکلتان را تغییر دهید مثالست یعنی انسانی تغییر میکند اما درون او نه. زیبایی میریزد اما معنویت تنها با خارج کردن روشنایی هست که میریزد. پس پایه ایمانی قوی در رشد هست که قوام پیدا میکند چهره شما یا مغز شما آن هم عوض میشود اما اگر بتوانید راه درست را پیدا کنید و ایمانتان در راه درست شکل گیرد به یک سمت قله میروید اما با همان معیار داوری میشوید.
سر فصل هر حالتی اینست شما به دنبال آب میگردید اما تشنه آب نیستید .آب را پیدا میکنید اما از آن نمینوشید چرا؟ دنبال اب گشتن راهیست برای پیدا کردن آن اما اگر تشنگی نباشد آب فقط مخزنی برای رفع انست اما رفع کدام تشنگی تشنگی اگر نباشد دنبال آب گشتن صرفان برای چیست؟ یا اصلان دنبال آب نمیگردند و فضای محیط آن را دوست دارند اما آب میشود زیبایی آن.اما تشنه حقیقت با سر مشق هایی دنبال اب میگردد و تشنه هست سیراب از بیشتر دانستن میشود اما انیکه گلالوده میکند آب را شک و تردید هست. شک در اینکه آب سر چشمه گلالود باشد نوشیدن آن را میرباید.تشنگی و تحصیل علم از راه آن علمی که معنوی باشد یا علمی که دست یافتنی باشد با علمی که میشود رسید اما آنچه دریافت میشود و دریافته میشود میتواند تشنگی را بر طرف کند اما تشنه حقیقت یک قدم آید صد قدم به دنبال آن میرود. پس تشنگی اگر نباشد محیط اطرف آب درختان و طبیعت میشود ماندن در یک مکان برای لذت از آب و طبیعت.
پس نباید اجازه به ذهن داد که در آن تاریکی آید زیرا تاریکی اول قلاب میندازد بعد قلابش گرفت روح را صدمه میزند و صدمه را تاریکی میزند اما فکر روشن فکریست که در آن روشنی را قلاب ذهن میکند بعد اصول ساختار درست را پر میکند بعد عملکرد و کم کم آفت های بد زدوده میشوند.خشم حسادت حسد و غرور تکبر آفت ها درو میشوند مزرعه اماده کشت خوب هست جای خشم محبت پر میشود جای حسد بزرگی روح در خیریت دیگران و جای بد خواستن سلامتی را برای هم خواستن اگر اینها شد مزرعه کمال انسانی مزرعه بعد آن هم برداشت کاشت درست در خود و دیگران بدون گفتار هم میشود زیرا رفتار درست الگوی درست خواهد بود.