پسرک کنار ویترین مغازه می ایستد.نگاه میکند.مرد عنکبوتی با دستان مشت کرده.داخل ویترین ذهنش هست.و ذهنش مرد عنکبوتی میشود.وارد ویترین پسرک هست.مرد عنکبوتی.هر چه تلاش میکند از آن بیرون بیاید نمیتواند.مرد عنکبوتی پسرک میشود.و کیفش را بر میداردو میرود.پسرک مانکن شد و مرد عنکبوتی خشک شده.
غذا سوپ دارند.مرد عنکبوتی روی میز را از مرغ بریان پر میکند.مادر از حال میرود.
بفرما اینم مرغ که ارزوت بود. چرا از حال رفتی.مگه مرغ نمیخواستی اونم بریان.
زن جیغ میزند.نگاه کن من پسرت هستم.مگه آرزو نداشتی مرغ بخوری.بفرما همینه دیگه وقتی مرغ میبینی از حال میری.شصت تا قند تو لیوان میریزد.زن قندش بالا میرود. باز از حال میرود.
خب پیمانه رو پر کردم.باز قندت رفت بالا بفرما .اینم شیرینی زیاد.یک شیرینی ناپلئونی میزارد روی میز و فنجان قهوه.شیرینی در فنجان و سیاهی در هم.شیرین و تلخ.
مگه پسرم رو خوردی.نه مگه پسرت خوراکیه.ده کیلو استخوان خوردن نداره.پسرت منو خورد من پسرت شدم.پسرت من شد.
زن یدفه ملکه میشود.شمشیر بر میدارد سمت مرد عنکبوتی.که زن باز از حال میرود.بفرما ملکه هم میشی از حال میری.مگه مجبوری.همون باش دیگه.هر چی میشه حالت بهم میخوره.بعد به پسرت میگی کاش با هم بریم مریخ.مثل اون خانمه.الان تا سر کوچه بری از حال میری مریخ کجا.
زن قوی میشود.
مرد عنکبوتی برا من مرد مورچه هم نیستی.مرد لپ باد میکند.اسفناج خوردی.که پسر از ویترین میاد بیرون میشه خودش.و مرد عنکبوتی سرجای خودش.مامان.پسرم خودتی یاعنکبوتی.مامان من خودمم.عنکبوت چیه.باز قرصاتو یکجا خوردی.پسرم الان یکی اینجا بود کجا رفت.فکر کنم اثرات فیلم دیشبه مامان میگم فیلم های توهمی نگاه نکن.فیلم نهایتش شعله دیگه.بالاتر لول بری اینجوری میشی.
غذا چی داریم مامان.
مرغ سوخاری پسرم.
مرغ سوخاری آخ جون کجاست.
روی میز پسرم.
مارو گرفتی مامان رو میز سوپ هست.
مگه میشه پر مرغ بود.مرد عنکبوتی گذاشت.
خب اشکال نداره همون که تو میگی.
پسرم من ملکه هستم.
وجدانا اگه تو ملکه ای منم رابین هودم.
مامی میگم بریم سینما.
مامی تا حالا نگفته بودی از کجا یاد گرفتی امرز تو مدرسه بودیم.دوستم گفت مامی رفته سواحل قناری.مامیم عاشق قناریه.
خب پسرم خالی بسته قناری زیاد دوست داره.فکر کرده.منم رفتم پرتغال از بس پرتقال دوست داشتم.
مامان ما هم بریم جزایر قناری.
باشه پسرم میریم منتها تا جزایر لالایی برو لالا کن تو خواب برو قناری که هیچ برو تا فرانسه بدون هزینه
مامان من هر وقت خواب میبینم فوقش تا مرزن اباد میبینم وسط خواب بیدار میشم.خب پسرم تلاشتو بکن بری حداقل تا بالاتر مثلان شهر عنکبوتی.
مامان عنکبوتی کجاست. من میرم به شهر اسفندیار و رستم. احسنت پسرم. با چرخ بال برو.از اونجا هم غذا سفارش بده.کش لقمه.
مامان توجه داشتی به پیام ملی داستان.آره پسرم ملی گرایانه بود.غربی و شرقی تلفیقی بود.
مامان راستی راوی داستان مارو به کجا داره میبره.ولا پسرم راوی داستان نمیدونه که من و پسرم خودمون داستانو پیش میبریم حالا. آهام توطئه.
آره پسرم همش که نمیشه راوی ها مارو چینش کنند خودمون برا خودمون داستان شدیم.آره مامان بیا بر علیه راوی همدست بشویم و او را شکست بنماییم.
پسرم راوی دیگه قدیمی شده الان عصر خود شخصیتی داخل داستانه.راوی برا قشنگیه.من خودم پایانه داستانو کش لقمه ای میبندم.
تازه وانگهی اگه ما بتونیم بجای مرد عنکبوتی ارزش های ملی را افزایش بدهیم.مثال جای دهقان فداکار.تو وایستی با پیراهن گلدار به ایستی مگه اینکه قطار از روت رد بشه.
نه مامان کار ریز علی رو من نمیتونم انجام بدم. ریز علی برام اسطوره.آفرین پسرم.ممییزی رو رد کردی.تو چاپ در خودت شدی.آخ جون حالا که اینجور شد نه شرقی نه برقی فقط قصه گل پامچال.پسرم هفته پیش رفتم مجلس ختم.خانواده متوفی نوار کاست صوت رو اشتباه گذاشتند گل پامچال پخش شد.همه داشتند گریه میکردند که وسط چند نفر خندیدند.چون میگفت گل پامچال بیرون بیا فصل بهاره.پسرم امروز یادت باشه رو نوار ها بزنیم اسمشونو چون کاره دیگه.مامان نترس اگه خونت افتاد سس هست بیژن هوشنگو رستم.مامان مبادا سس مارکوپولو بخری بزار تا با تحریم مارک های غربی.با شعار بیژن پیروز بنماییم.
خلاصه پسرم داستان ما نمیتونیم پیش ببریم.بزار راوی خودش کار کنه ما هم مترسک خیمه شب بازی.
نه مامان به شخصیت های داستان مارک مزن.ما برا خودمون شخصیتی هستیم.مثلان من عنکبوتی شدم. در حالی که خرس هم نیستم.تازه وانگهی ما مگه میتونیم تو داستان بریم داستان دیگه.چرا که نه.دیروز رفتم تو داستان جنگ و صلح پشیمون شدم هی جنگ میشد هی صلح میشد.دیروز که گذشت امروز کجا بودی.یکسر رفتم داستان دیگه.نبودند.پسرم زندگی مثل یک داستانه.ما داستان خودمونو پیش میبریم.والا هر داستانی بالا و پایین داره.
مهم نیست که کجا متولد شدی تو کدوم داستان مهم اینه که همونجا رو تا انتها بری .سختی هست.حتی اینکه عنکبوتی آرزوی توست. لباسی که دوست داری.اما مطمئن باش اگه بتونی تابستان هم بری دم مغازه بابات پولاتو جمع کنی.میتونی بخری.اره مامان من عنکبوتی رو میخرم لباسی که دوست دارم.
حالا پاشو برو تو ذهن خودت نه عنکبوتی باش نه مارکوپولو پسرم.تو همونی که هستی خوبی.عنکبوتی هم که بشی بازم برا من گل هوشنگ هستی.قصه ما که سر رسید نیست. کلاغ هم تاریخ تقویم نیست. خونه هم درخت نیست.و ما هم قصه نیستیم.که به سر برسیم.اما قصه ها همیشه کلاغ رو خانه بدوش خواستند.کلاغ قصه ها الان دیگه باید پیر شده باشه.اما خونش نرسیده یا رسیده پیدا نکرده.نه مامان آلزایمر نداره.که اون نمیرسه چون نباید برسه. راوی ها همش میگن نمیرسه. اگه دست من بود میرسید.پس پسرم بدو بهش برسی.مامان داستان رو بزار کنار غذا چی داریم...خب پسرم سوپ دیگه...