حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

آقای جک و پسرش مک در راه شناخت حقیقت

نمکدان ~ مهین فال

آقای جک و خانم رافائل که هر روز میدیدند مک میگه من ادیسونم و همش در کار برق علاقمند شده بود و این باعث نگرانی آقای جک شده بود که بچه ما عقل خود را نکند از دست داده باشد.با هم مشورت کرده و مک را برداشته پیش متخصص بردند اسم متخصص آقای رافل پور بردند و رافل گفت مک تو فکر میکنی ادیسونی گفت بله گفت فندک بیارید.زیر دست  مک گذاشت گفت آخ سوختم. گفت آقای جک چرا اینجوری آخه گفت میخوام ببینم برق میگیره اونو یا نه. گفت نه فرزند شما توهم زده.بعد بردنش پیش متخصص حس مون گفت بچه چرا دستت اینگونه شده. گفت رافل پور نسخه داده گفت اه نسخه خلیل الهی زده.دست راست منم از نسخه ازمایشی اون هنوز تیر میکشه.گفت سنتی کار میکنه.فقط قیچی میزنه. من صنعتی کار میکنم گفت جک مگه افیون هست.گفت این کار مثل افیون هست.اگه در نظر دیگران افیون باشه در نظر  حل مشکل افیون مریضی نمیشه میشه حل.خلاصه. حس گفت این عکس کیه مک گفت  پسر شجاع.گفت نه این ادیسونه.گفت فرزند شما برق گرفتگی داشته منتها الان خود مک هست. گفت چگونه. گفت نظر بر روح برق که ما برق شناسی نسبت به روح را کم میدانیم. گفت آقای جک منم تولستوی هستم. که حس گفت تو نمکدون هستی.ولی ممکنه جک هم نباشی چون از هر کسی مثل تو نمکدون در نمیاد.خلاصه گفتن این چیزی نمیفهمه ببریم پیش همون رافل بردند و گفت من تخصصم فهمیدم رو کارهایی دیگه هست این نظریه من نسبت به فرزندتون نظریه نسبی  هست.دیگه هم تو کار فندک نیستم.تخصصی کلاس خودشناسی رافل گذاشتم.حس از من ناراحته یه دستش بیحس شده.هر وقت تیر میکشه یاد من میفته. گفت نه حس  گفت فرزند شما خودشه.گفت نظر من نیست. من میگم خودشناسی عقیده من امر دیگه.گفت تو مایه کالبد شناسی گفت پزشکی قانونی. گفت اه قضیه جنایی.که نویسنده گفت داستان طنز نیست که . که فهمیدن ریشه طنازی داره این داستان.خلاصه فرزند دلبندشونو بردند پیش  متخصص منیوشه گفت نسخه من عشق و آشنایی با کشف استعداد کودک هست. خلاصه جک فهمید که هر کسی تخصص تخصصی و تخصص ها شاید باشد.و گفت مک الان چی فکر میکنی گفت فکر میکنم فضانوردم.از مریخ بودم. گفت اه پسرمون صنعتی از کودکی زده.گفت نه صنعتی نه سنتی زدم بلکه فیلم های هالیوود دیدم جک گفت اه کار امپریالیسم خونخواره.اینجا نویسنده حس کرد جک ارزشی هست.گفت هی نمیخوام فاز بره تو طنازی. گفت پس ماله رو بیار.داستانو جدی کنیم.که یه شب مک خواب عجیبی دید خواب دید تو سرزمین خشک افتاده هی میان دنبالش میگن تو باید بری استخبارات خشک.گفت من تازه تو بخار بودم.گفت اه مشکوک میزنه بخار کار هست که نویسنده فهمید ریسمان داستان در رفته تو طنازی.گفت من تو خواب راننده دیدم گفتم چرا اینقدر شما از امپریالیسم بالا و از  استکبار پایین و از  حالت کمودیسم کمد نیسم بالا و از حالت تئاتریسم هستید یا نوعی سودیسم سادنیسم.که فهمیدم استخبار کردند که رافل تو خواب دستش با مسائل شناخت خورشیدی ها  و ماه و ستاره ها هست میخوان رافل رو ببرن جغرافیای شناخت حداکثری 50-100 سال نگهداری در اتاق های ایزوله.و غیر ایزوله.خلاصه جک نظریه داد که این داستان مشکوکه.و نقد شمشیر شکنی کرد که اساس این قصه تئوری توطئه هست.و خلاصه رافل فندک کنار گذاشت کار علمی کرد. حس  هم سعی کرد کنار متد نور متد نور الا نور را کار کند و جک هم نمکدون نباشد.خانم رافائل هم سعی کنه اسم کوچیکشه بگه. که چیست.هی نگیم خانم آقای جک.که گفت فقط رافائل که فهمیدیم فامیلی رافائل هم ساختگیه.معلومه که آقای جک تعصبی شدیده.خارجی هم هست ها.خلاصه خانم  مجهول با آقای جک 22 بهمن همون سال همراه با مک رفتند راهپیمایی ریشه تمام کارهارو فهمیدند و روی تابلوی در دستشان نوشته بودند آمریکا دهان تو را ارتودنسی میکنیم.نویسنده هم قول داد کار طنازیش کم بشه که آخر قصه رو اینجوری رقم زد. و جک برای ادامه تحصیل به دانشگاه هاروارد رفت و بعد از آن نتیجه اخلاقی گرفت که در دانشگاه غرفه خیریه بزند و همراه  مک به کودکان آفریقایی کمک کنند و از آن پس جهان مدینه فاضله شد.و جنگها خوابید و نیزه ها شکسته شد.اما چه کسی خواست که نشود.خانه اش دو آجر کم.شاید باغچه آنها سیب زیاد داشته. خلاصه اینم آخر قصه معلوم نشد فشنگ مشکله. قشنگ مشکله. یا داستان رموزاتی داره که فیوزات میپرونه.

نویسنده-حسام الدین شفیعیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد