حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

مرد صفحه ی 22


مرد صفحه ی 22 کتاب را باز میکند.سطر اول را تیک میزند.میبندد.کنار پنچره مینشیند.و فنجان قهوه را بالا میبرد میریزد روی صفحه ی 22.کتاب بسته هست صفحه 22 باز هست.مرد داخل صفحه ی 22 میشود.همه جا قهوه ای هست.با یک کلمه روی جمله را پاک میکند جمله رنگ پخش میکند.دوباره یک کلمه دیگر بر میدارد و میکشد روی کلمه بعدی میفتد در سطر بعدی کلمه را بر میدارد و با کلمه میخ میزند روی کلمه بعدی دو کلمه را بالا میبرد و بهم میخ میزند کلمه خانه میشود کلمات خیس خورده وارد کلبه کلماتی میشوند.کلمه ها مینشینند و خشک میشوند و دوباره میروند و در جمله قرار میگیرند.جمله خشک میشود.مرد یک خورشید میکشد و در صفحه 22 قرار میدهد. کلمات جان میگیرند و روشن میشوند صفحه خشک خشک و دیگر قهوه ای نیست.سیاه هست.جوهر آبی  را از درون سیاهی میکشد بیرون جوهر  آبی جایی در ته جمله روی نقه هست.نقطه را بر میدارد و در جوهر میزند روی کلمات را آبی میکند.کلمات آبی میشوند. نقطه را سرجایش میگذارد.سطر بعدی میرود جمله از نگاه مردی سمت در هست. در را باز میکند.کلمه در را میزند در باز هست وارد کلمه میشود درون کلمه هیچ رنگی نیست.درون کلمه را گل میکارد کلمه گل میشود کلمه دیگر در نیست. جلوی کلمه نقطه را میگذارد. در بسته میشود.کلمات سمت در میروند .نقطه هست. کلمات نقطه نقطه میشوند.مرد نقطه میشود و پرتاب به بیرون میشود.مرد پر از نقطه هست. سه نقطه های صفحه 22 مرد در صفحه 22 کتاب زندگی میکند.نقطه ها درون فکر مرد نقطه چین میشود.ابر سیاه ابر سفید درون ذهن مرد پر از ابر میشود. باران میشود. روی رنگین کمان ایستاده هست. مرد دنیای کلمات را ول میکند و درون زندگی فکرش بالا میرود درون رنگین کمان پر از رنگ های مختلف هست. تاریک هست اما رنگ ها فکر مرد را روشن میکند از روی رنگین کمان سر میخورد به درون ابری بالا میرود در خط  ایستاده پلکان خط ایستاده میفتد درون زمین تاب میشود درون زمین تاب میخورد.سایه میشود.درون سایه راه میرود. سایه خسته میشود.سایه دیگر او را هل میدهد درون زمین میفتد به درون سایه خط ایستاده زیر زمین هست پر از حفره هست درون یک حفره میرود پایین میرود زمین پر از زندگی هست.سایه ها درون زمین زندگی میکنند.درون زمین راه میروند درون زمین حرف نیست .درون زمین بر عکس میشود همه بالا میروند درون ابر خانه میسازند ابر ها باران میشوند باران درون ابر میبارد درون رنگین کمان زندگی هست.مرد سر میخورد درون صفحه 22 تمام صفحه داستانی جدید میشود یک داستان 22 صفحه ای.کلمات چینش میشود فصل های داستان شکل میگیرد .داستان سمت رمان میرود صفحات بیشتر میشوند.اما خالی از کلمات.مرد پرنده ای میشود گنجشک میشود. پرنده بزرگتری او را بر میدارد بالا میروند.مرد سوار پرنده میشود می ایستد و نگاه میکند.تکانی میخورد میفتد که عقابی او را میگیرد و با خود میبرد جنگل تاریکی هست. پر از مار و عقرب های زیاد. مرد درون جنگل تاریک میفتد. شیری میدود  سمت او و درون شکم شیر میشود.شیر جهش میزند او را میبرد تا روی تخته سنگی و بیرون میندازد او را.بالای تخته سنگ می ایستد قلعه ای هست آجری درون قلعه میشود خالی هست.پایش سر میخورد میفتد درون تونلی که در قلعه هست .ته آن پر از  آدم هست. آدمهای سنگی آدمها سنگ میشوند آدمها سنگها را میشکنند. آدمها قلعه میشوند. و از دورن قلعه حرف میزنند هیچکس صدای ادمهای سنگی قلعه را نمیشنود.سنگها بهم میریزند و قلعه میریزد آدمها فرار میکنند و از قلعه نجات پیدا میکنند آدمهای سنگی آدمهای پوست گوشت استخوان میشوند و درون صفحات زندگی میکنند درون صفحات پازل میشوند زندگی درون کلمات میشوند.آدمهای فکری درون مغز نویسنده نیستند درون صفحات هستند.نویسنده آدمها را سنگی  نمیکند آدمها درون جریان رمان هم سنگی میشوند هم دیگر درون کلمات خانه میسازند هم درون ابر ها میروند آدمهای رمان دیگر 22 صفحه محدود زندگی نمیکنند هر کدام صفحات زیاد دارند هر کدام همه نوع زندگی میکنند.در هر صفحه زندگی میکنند.هر صفحه مال حالتی از آدمهای رمان هست گاهی دلشان میگیرد درون صفحه 22 میروند کنار پنچره مینشینند تا درون صفحه باران شوند و درون صفحات بعد رنگین کمان قصه ی تکرار صفحات قبل و بعد شوند آدمها زمانی خسته میشوند که نقطه پایان رمان را بگذارند آدمها در تعداد همان صفحات زندگی خواهند کرد.

نویسنده-حسام الدین شفیعیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد