حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

فانوس-108

وقتی گفته میشود عیسی در سی سالگی کار خود را شروع کرد. و باز گفته میشود به خیال خلق پسر یوسف بن هالی بود.دو مبحث.تا اینجا باز کردن.نگاه اول چون گفته میشود انبیا در یک سنی به رسالت میرسند.مثال یکی چهل سالگی.یکی  حتی در زمینه نجات در مصر در سنین پیری  و عصا و دریا شکافتن.اینجا نجات معنی بود نه سن رسالت.خب اینجا فکر به خواننده کتاب میگوید پس عیسی هم یک نبی بوده.و پس حالا اونا هم نبی بریم اونا شاید بهتر انتخاب کنیم.چرا بیاییم مسیحیت.میریم فلان دین.چه که آنها کیستند آیا آنها کاملترند.احکام چه دارند.اه فلان احکام نه شخص مثال فلان احکام با زندگی او نمیخواند.فلان دین.نمیخواند فلان دین میخواند.اما چون قرآن را شخص بخواند عیسی را بنده ای که به او خداوند نظر لطف کرده. باز جایی کلمه و پرانتز در ترجمه مخلوقی.میگوید خب منم بنده خدایم.خدا به منم نظر لطف میکند بروم یک بنده دیگر را پیشوای خودم کنم.باز میخواند کلمه میرود کلمه را برسی میکند.از جانب و کلمه.و باز جایی گفته میشود پرنده ای گلی را جان میداد.و باز خوانش بیشتر.میگوید جان میداد.همین که میگوید جان میداد.باز سوال میشود.میرود حزقیال میخواند.میرود عهد قدیم.فلان نبی در یک معجزه هم نکرده اما فلان نبی یکی مثال یکی شتر.از دل کوه.میگوید چرا اونا که دین نیاوردند.فلانی کوه و پرنده ها بکار من نمیاید.فلانی شفا دهنده بوده.خوبه.برسی میکنند.یکی اجدادی همون دین رو دنبال میکند و دنبال میکنند.پدر من پدر من پدر من فلان دین بودند.کتاب دین خود.فلانی بهی بوده.فلانی بودیسم.فلانی مسیحی.فلانی یهودی.تا انجیل و کتاب عهد جدید حیات جاودانی را برسی میکند مثال شخصی حیات جاویدانی چیست.میرود برسی میکند.باز یکی میگوید اه زندگی پشت زندگی خوبه بروم بودایی شوم کمال نامیرایی هم نرسم هی متولد بشم.حالا انگار نقل نبات روی ماده پخش میکنند.حالا رفتم. مردم. زنده نشدم.اه چه خسرانی فکر کردم هی متولد میشم.حالا رفتم باز متولد شدم اصلان.تاریکی غلیظ زیر پای و زمین.جان کندن.و مصائب ماده.حال رفتم اسلام.نماز عبادت و نیایش و رفتن به مقبره ها و حرمین.نظرم مقبول افتاد.باز خب چه میشود.آیا راه را برسی کرده میروید یا سطحی.تخصصی یا عادی معمولی.حال زرتشتی شد شخص.جشن ها دارند شاد هستند معیارهای خود.حال یهودی شدن که سخت میشود شخص بشود چون زیاد رو تبشیری تبلیغی نمیدانند مگر در قوم خود.برای قویتر شدن.که خیلی مراحل دارد یا مرحله ای که تشخیص خاخامی یا مسائلی. برای اینکه مباحث خاص درونی و اینکه شخص امده کیست.والا کیفیت میگویند .که بیشتر میگند کیفیت کارو بالا بریم.حال انکه جامعه دینی اگر زیاد باشد متحد البته یک نفر مشکلی صد نفر به یاری.اما خب اونا مسائل خودشونو دارند.حالا اصل مبحث پس  میخواهند به قله ای روند راه ها میروند و همه اینکه قله رسیدن برسند و کدام راه برسی میکنند.چه دینی یا راه یا روش میتواند برایشان راهگشا شود یا آرامش در آن.یا بعضی قوت های پیشوای آن دین. مثال مریض سخت دارند میزنند نمیرسند باز راه رو امتحان میکنند.یا اصلان مسائل دیگر اینقدر مسائل در جمعیت زیاد انتخاب زیاد هست.یک شخص توقع یک رسیدن به محلی.یکی شفایی.یکی نان برکت. یکی همان باز بیشتر میبیند. یکی اصلان اینقدر اون پیشوا را دوست میدارد که میگوید اصلان هم هیچ کاری نمیخواهم برام کند خود همان شخص برام الگوی .حالا  افراد دلایل مختلف دارند.و ایمان قوی داشتن هم شرط مهم هست .مثال به فلان امر ایمان ندارم بعد جواب بخواهم مسلما خود را گول زدن هست.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد