برگ پائیزی مینویسد خط خاطرات را
برگ دفتر ننوشته از فصل خزان را
قفل کوچک ندارد دفتر ندارد مداد ندارد
و فصل ندارد یک دفتر ذهنی از روشنایی
راه روشن ,مسیر پیدا و دفترها گمشده
کدام خطوط تاریخ دفتر دارد و کدام دفتر خاطرات
هیچ خاطره ای نیست همه رفته اند
همه تا غروب گمشدگی رفته اند
اینجا ساعت صفر هست مدار سیصدو شصت درجه