آنهایی که به یقه و لباس شیک مثال مقام دنیوی گرایش دارند زمانی که شخص عزل میشود باد شخصی دیگر در وزیدن میشوند اما آنهایی که نگاه معنوی به شخصی دارند نه برای ریاست نه برای منفعت سمت شخصی هستند بلکه نگاه آنها معنویت شخص هست.گرایشات سمت امور دنیوی بد هست. گرایشات سمت شخص چه کسی هست درست هست.شاید شخصی 10 نفر شاید شخصی میلیون شاید شخصی میلیارد شاید شخصی انگشتان دست.دوست حقیقی انسان خداست. بعد آن زنجیره درست روشنایی که نه سمت منفعت حرکت میکنند نه سمت مقام ریاست بلکه سمت حق طلبی و درستی حرکت میکنند.خدا کند انسان از مقام معنوی خود را عزل نکند چون خود انسان هست که سقوط میدهد خود را نه خدا.پس اول قدم آن دوری از تکبر و غرور و نخوت هست. دوم آن حفظ مهربانی و اصالت انسانی و شرافت انسانی خودش و سوم آن دادن اتصال به دیگران برای آنهایی که در اول مسیر هستند و ماندن در اتصال آنهایی که به مدارج معنوی بالا رسیده اند.
چشم اگر در زمین بسته باشد در ملکوت باز میشود اصطلاحی بنام چشم برزخی هست که به آن میگویند باز شدن چشم بروی حقایقی که بر آن چشم بسته بوده.در ملکوت الهی و بعد این جهان مادی و خاکی انسانها به مراتب روحی خود اوج میگیرند از یک پر ضعیف مثالن نمیشود توقع پرش به آسمان مثلان چندم در مدارج عالی روحی داشت آنچه کاشتید برداشتید و البته این لجبازی روحی در حتی باز شدن چشم هم هست زیرا انسان درونش چیست روح هست و بقیه جسم فانی روح هست که باید متعالی بشود. اما این ضرر به خود انسان هست که بگوید فنا میشویم و هیچ و دیگر نیست. البته اگر انسان چشم باز کند در جهان حصار مادی و حصارها میتواند به آفرینش و قدرت خدا پی ببرد که این جهان عظیم را خدایی کنترل میکند که بی حکمت آن برگی نمی افتد چگونه انسانی بتواند در بر خدا به ایستد بگوید خداوند با این عظمت که هر کاری برایش ممکنست نمیتواند تمام روح ها را در طبقات روحی جای دهد و فنا هست آخر آن و اما مشیت خدا به آنچه صلاح بداند از آنچه چرخه حیات هست تعلق میگیرد نمیشود توقع داشت که همه اسرار الهی را انسان در جسم خاکی فهم کند مگر پر پرشدن در زنجیره خدا که اول همه اعتقادات هست پس به خدا ایمان داشتن یعنی خداوند امکان هر غیر ممکنی را ممکن میکند بنا به آنچه دانای کل هست و میداند حال انسان خاکی جلوی خدا به ایستد بگوید من بزرگترم من میفهمم من آنچه دانستم کل هست. نقطه در دریای حکمت خدا فکر جسم در بر گوشت پوست استخوان هست چون انسان در جسم اسارت دارد اما پر پرواز نهایی او اعمال اوست نه ثروت نه قدرت نه امورات زمینی را میبرد جز اعمال خوب و بدش را آنچه کاشته و برداشتش را میخواهد ببیند.
زندگی فرصت مهربانیست آری تا زنده ایم خوبو مهربان مثل دریا باشیم. از خشم بپرهیزیم و از نور پر شویم. زیرا خشم مایه سقوط انسانها هست و مهربانی مایه صعود در جنگ خیر و شر روشنایی و تاریکی مهربانی هست که مثل دریا آرام میکندو مثل نور ماه زیبایی به قلب میدهد. آری مهربانی سرلوحه جهان هست اگر انسان در آن حل شود میشود روح متعالی.خداوند آنقدر مهربانست که میتواند شما را به آن مهربانی در حد پر شدنتان برساند مگر بسته بودن ظرف وجودی که همان ظرفیت روحی هست.ارزش کلام هر کتابی چه کتاب زندگی ساز و چه کتب دیگر مثال تبلور آن درون مایه آنست. پس ارزش هر چیزی مشخص هست. قویتر یا ضعیفتر بهتر یا عالیتر یا اینکه بعد دگر آن کدام در بعد اتفاقات آن دست و دلبازی خدا میتواند مارا به حقایق رساند. جلال خدا اول حرکت یک انسان خداشناس هست در زنجیره این جلال با دید باز هست که میتوان فهمید. زیرا دید بسته همه امورات را بسته نگاه میکند. جملات ارزش آن هم بسته به آنیست که چه گفته میشود و اولویت چیست در زمانها بر اولویت های دیگر.اولویت بندی در بر زمانبندی نمود میکند. اینها همه را باید با زنجیره به اتصال از امورات جلو برد زیرا انسان در بر خدا جلو میرود و همین زنجیره خود جلو برنده هست دغدغه آن را خدا میدهد و جوشش آن را خدا. پس اگر یک کتاب با ارزش به شما دادند گفتند با ارزش ترین کتاب جهانست اول بخوانید و بعد نظرتان را درباره آن کتاب بگویید چشم بسته صرف گفتن دیگری میشود نظر شخصی دیگری اما اگر این نظرات زیاد شد به زنجیره زیاد حتمان بدانید کتاب خوبیست. اما باز هم بخوانید و بعد نظر درباره آن کتاب بگویید.منتها بدون حصار بندی فکر واقعن از روی حقیقت طلبی. این منظورن درباره خیلی چیزها صدق میکند. که به آن استقلال فکری و بعد شمار آن اعداد خوب گفتن شوید.
یک گیاه تا رشد کند اولش دانه ایست بعد این دانه بذر میشود و ساقه ای کم کم رشد میکند خورشید و آب در این رشد سهیم میشوند.یک فکر هم از بذر آن رشد و در امر درست رشدش بهتر میشود.حال یک گیاه در اول رشد بی توجهی به آن شود خشک میشود ذهن هم اگر در پی آن دانش افزانی نشود مثال دانه ای هست که کم کم در همان مرحله رشدش متوقف میشود.پس اینکه رشد دهنده در امری باشیم خوبست در هر کاری که هستید به سمت رشد بیشتر حرکت کردنست که بذری نو در تکامل آن بذر پیچک میشود.اما ذهن تنومند شاخه های فکریش را تقویت میکند زیرا توقف در آن خشک شدن هست.آری عمر انسانی در حاصل تلاش و کوشش هست که بالندگی میگیرد زیرا تلاش در هر کاری که درست هست خوبست. اما بیهودگی بد هست. جان فرسوده در امر درست جان فرسوده نیست جان دهنده به تفکر و رشد دیگریست.زندگی یعنی مزرعه ای که در آن ماحصل تلاش خود را برداشت میکنیم.بذر درست روشنایی خورشید تفکر درست روشنایی فکری.
یک پا را مد نظر بگیرید هم میتواند قدم برای خیر بردارد و هم میتواند لگد به دیگری بزند.اعضای بدن ما در کنترل تفکر انسانی هستند تفکر انسانی پیام دهنده به قلب هست قلب یک پمپاژ کننده خون هست اما قلب تفکری انسانست که آن قلب را معنا میدهد خون انتقال دهنده به ذهن و فکر تمیز دهنده آن.سلول های مغزی انسان هر گلبول قرمز خون و پرچم صلح خون در تقابل هم رنگ عشق میدهد.پس تفکر انسان هست که میتواند به تمام اعضای بدن کاربرد بدهد مثل چشم که بینایی هست و گوش که شنوایی.وجدان کجای بدن هست. وجدان انسان هم در مغز انسان هست که رفتارش نشان وجدانیت جسم او در انجام کردار و رفتار هست.انسانی که معنای انسانیت را در تفکرش جاری سازد هر جاندار را با مهربانی برخورد میکند اما بذر فکر او میتواند شامل اشتراک بذر فکر دیگری شود انسانها هر کدام که این بذر روشنایی را درون خود روشن کنند وسعت روشنایی رفتار خوب هست زیرا همانگونه که انسان ادرنالین در خود برون میدهد از ترس همانگونه برخورد محبت آمیز را میگیرد در خود.پس چرا انسان دیگری را ترس دهد بلکه او را در محبت آرامش دهد. این یعنی اینکه انسان موجودی هست که از اجزای مختلف ساختار بدنی تشکیل شده که این ساختار در اسکلت انسانی که جسم روکشی و روح درون بسیار حساس هست. زیرا روح درون بدن دارد. و این روح میتواند سخت بشود و میتواند روحی انسانی و کمال گیرنده شود.پس از ساختار بدن خود تفکر را جاری سازید تا دست شما فکر شما قدم شما حرف زدن شما بینایی شما شنوایی شما کمک کننده در برخوردتان تفکرتان بینشتان و انسانیتتان شود.